رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٩٦ - قضيه حكميت
شام گفتند: ما عمرو بن عاص را انتخاب كرديم. اشعث و قاريانى كه بعدها از خوارج شدند نيز گفتند: ما نيز ابوموسى اشعرى را انتخاب كرديم. على عليه السلام به آنان فرمود: من به داورى ابوموسى رضايت نداشته و در نظر ندارم كه او را به اين كار بگمارم.
اشعث و زيد بن حصين و مسعر بن فدكى با گروهى از قرّاء گفتند: ما جز ابوموسى به كسى ديگر راضى نخواهيم شد؛ زيرا كه او از قبل، ما را از اين جريان بر حذر داشته بود. على عليه السلام فرمود:
فَإِنَّهُ لَيْسَ لِي بِرِضًا وَ قَدْ فَارَقَنِي وَ خَذَلَ النَّاسَ عَنِّي وَ هَرَبَ مِنِّي حَتَّى آمَنْتُهُ بَعْدَ أَشْهُرٍ وَ لَكِنْ هَذَا ابْنُ عَبَّاسٍ أُوَلِّيهِ ذَلِك.
اين امر مورد رضايت من نيست؛ ابوموسى از من جدا شد و مردم را از يارى من باز داشته، از من گريخت تا اينكه بعد از چند ماه كه به او امان دادم برگشت. اما اين ابن عباس است كه او را براى اين كار در نظر دارم.
گفتند: به خدا سوگند، براى ما ابن عباس با تو فرقى ندارد. ما كسى را مىخواهيم كه نسبت به تو و معاويه موضعى مساوى داشته باشد و به هيچ كدام از شما دو نفر نزديكتر از ديگرى نباشد. على عليه السلام فرمود: مالك اشتر را به اين كار مىگمارم. اشعث گفت: آيا كسى جز مالك زمين را بر ما يكسره آتش كرده؟ آيا ما اينك نيز در تحت حكم و فرمان او