رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ١٦٣ - دل هاى شبيه به هم
نقل كرده كه گفت: وقتى بر معاويه داخل شدم كه مبتلا به زخمى شده بود؛ او به من گفت: برادرزاده، نزديك من بيا و ببين. من نگاه كردم و ديدم كه آن زخم قبلًا معاينه شده است؛ پس گفتم: يا امير المؤمنين اين زخم مشكل چندانى ندارد. در اين حال يزيد وارد شد. معاويه گفت:
يزيد، اگر حكومت مسلمانان به دست تو افتاد در حق اين شخص خوبى كن كه پدرش دوست من بود- يا سخنى مانند اين- فقط نظر من در جنگ با او تفاوت داشت.[١]
دلهاى شبيه به هم
بر خواننده باهوش و پيگير و فهيم مخفى نماند كه بين اين سه نفر چقدر تشابه وجود دارد؛ يعنى ميان پسر هند، پسر نابغه و اشعرى.
دلها شبيه به يكديگر و نظرات نزديك به هم؛ از جمله مسائلى كه اين سه نفر از ابتدا تا انتها بر آن اتفاق نظر داشتند، كينه و دشمنى با على، عَلَم كردن پيراهن عثمان، توهّم خونخواهى عثمان و بازداشتن و متفرق كردن مردم از يارى على عليه السلام بود.
نهايت اشتباه و سادگى و بلاهت است اگر گفته شود: ابوموسى گول خورد يا ساده لوح بود؛ بلكه اين مرد مسئوليت بسيار مهمى را كه پيش از اين جريان (حَكَميت) با سازماندهى خاص به او محول شده بود به خوبى
[١] - تاريخ طبرى ٥/ ٣٣٢، الطبقات الكبرى ٤/ ٣٧٥.