رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٨٦ - سگهاى حَوأب
سلاحهايتان را بر زمين بگذاريد و به نزد خانوادههاى خود رفته، مجروحان را مداوا كنيد.
چند روزى به همين منوال گذشت. طلحه و زبير گفتند: اگر على بيايد و ما در اين حالتِ ضعف باشيم گردنهاى ما را خواهد گرفت؛ لذا تصميم گرفتند با قبايل مختلف نامهنگارى كرده و آنها را به يارى خود فرا بخوانند. آنها نامههايى براى شخصيتهاى مختلف عرب كه داراى رياست و جايگاه در ميان قبايل خود بودند فرستادند و آنان را به خونخواهى عثمان، خلع على از خلافت و اخراج ابن حنيف از بصره فرا خواندند و قبايل ازْدْ، ضبّه و قيس بن عيلان همگى به آنان پيوستند و از هر قبيله تنها يكى دو نفر با اين كار مخالفت كردند.
قيام براى اصلاح
وقتى كه طلحه و زبير از پشتيبانى نيروهاى خود اطمينان حاصل كردند، در يك شب تاريكِ بارانى كه باد هم مىوزيد با اصحاب خود كه روى زره، لباس معمولى پوشيده بودند حركت كرده و در وقت نماز صبح به مسجد بصره رفتند. عثمان بن حنيف قبل از آنها در مسجد بود و آماده نماز جماعت صبح مىشد. ياران طلحه و زبير او را كنار كشيده و زبير را به جاى او به امامت واداشتند. نيروهاى مخصوص حكومتى كه نگهبانان بيت المال نيز بودند جلو رفته و زبير را عقب كشيده، ابن حنيف را پيش