پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٥ - ٨ يورش به خانه زهرا عليها السلام
عمر هيزم خواست و با صداى بلند اعلان داشت: [على!] سوگند به آنكس كه جانم در دست اوست، از خانه بيرون بيا وگرنه آن را با ساكنانش به آتش خواهم كشيد، به عمر گفته شد: ابو حفص! آخر، فاطمه در اين خانه حضور دارد. گفت: باشد.[١]
فاطمه عليها السّلام پشت در ايستاده و جمعى را كه [پيشاپيش آنان عمر قرار داشت] مورد خطاب قرار داد و فرمود:
«ويحك يا عمر! ما هذه الجرأة على اللّه و على رسوله؟ تريد أن تقطع نسله من الدنيا و تفنيه و تطفئ نور اللّه؟ و اللّه متّم نوره»؛
عمر! واى بر تو! بر خدا و رسولش اينگونه گستاخى؟ مىخواهى دودمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را براندازى و نورش را خاموش سازى؟ ولى بدان! خداوند نور خويش را فروزان نگاه مىدارد.
عمر با لگد به در كوبيد و فاطمه براى حفظ حجاب، پشت در ميان در و ديوار خود را نهان ساخت، آن گروه به زور وارد خانه شدند، فشار جمعيت سبب شد زهراى مرضيه عليها السّلام بين در و ديوار آسيب ببيند و جنين وى سقط شود.
آن گروه بر سر امير المؤمنين عليه السّلام كه در جايگاه خود نشسته بود ريختند و گردش را گرفته و لباس وى را به گردنش پيچيده و او را كشانكشان از خانه به سمت سقيفه به محل برگزارى مجلس ابو بكر بردند. فاطمه عليها السّلام از بردن همسر خويش جلوگيرى بهعمل آورد و فرمود:
به خدا سوگند! اجازه نمىدهم پسر عمويم را ظالمانه به سمت مسجد بكشانيد، واى بر شما! چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد و در حق ما اهل بيت ستم روا
[١] . الامامة و السياسه ابن قتيبه ٢٩- ٣٠.