پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٧ - ٨ يورش به خانه زهرا عليها السلام
در اين اثنا فاطمه زهرا عليها السّلام كه دست فرزندانش حسن و حسين را گرفته بود و كلّيه زنان بنى هاشم آن مخدّره را همراهى مىكردند از راه رسيد با ديدن آن منظره صداى ناله و فرياد و شيون و زارى آنان بلند شد، فاطمه عليها السّلام فرمود:
«خلوا عن بعلي! خلوا عن ابن عمّي! و اللّه لأكشفن رأسي و لأضعنّ قميص أبي على رأسي و لأدعونّ عليكم، فما ناقة صالح بأكرم على اللّه منّي و لا فصيلها بأكرم على اللّه من ولدي»؛[١]
دست از پسر عمويم برداريد! دست از همسرم برداريد! به خدا سوگند! سرم را برهنه مىكنم و پيراهن پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را بر سر افكنده و شما را نفرين خواهم كرد، ناقه صالح و بچهاش از من و فرزندانم در پيشگاه خدا عزيزتر نبودند [كه خدا به واسطه آنها بر قوم صالح عذاب فرستاد.] در روايت عياشى آمده است كه فاطمه عليها السّلام فرمود:
ابو بكر! مىخواهى همسرم را به قتل برسانى و مرا بيوه و فرزندانم را يتيم كنى؟ به خدا سوگند! اگر دست از على برندارى، گيسوانم را پريشان و گريبان خود را چاك مىزنم و كنار قبر پدرم مىآيم و به پيشگاه پروردگار خويش آه و ناله سر مىدهم.
سپس دست حسن و حسين را گرفت و آهنگ قبر مطهر پدر نمود كه مردم از گوشه و كنار بر سر ابو بكر فرياد زدند و گفتند: مىخواهى چه كنى؟ آيا مىخواهى بر امّت، عذاب بفرستى؟
فاطمه عليها السّلام رو به سوى مرقد پاك رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نهاد و از آن عزيز از ديده پنهان حاضر، يارى خواست و عرضه داشت: پدر! اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم، پس از تو ما از پسر خطاب و پسر ابو قحافه چهها كشيديم. با هر كلمهاى كه زهرا بر زبان جارى مىساخت، دلها پر از اندوه و چشمها اشكبار مىشد.
[١] . احتجاج طبرسى ١/ ٢٢٢.