تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٥ - سوره الإسراء(١٧) آيات ٩٠ تا ٩٩
عبد اللَّه بن اميه كه پسر عم آن حضرت بود نيز با او برخواست و با او روان شده و گفت اى محمد (ص) آنچه اين قوم تو عرض كردند قبول نكردى و آنچه از تو درخواستند يكى را بفعل نياوردى بخدا كه من بتو ايمان نيارم تا كه نردبانى بنهى و بآسمان برآيى و من در تو نگرم و از آنجا نامه بيارى با جمعى از فرشتگان كه بر آن گواهى دهند براى تو و با وجود مشاهده اين گمان من چنان خواهد بود كه هم تو را باور نكنم و هم تصديق قول تو ننمايم ابو جهل گفت اى قوم محمد (ص) هيچ كدام از آنچه از او طلبيديم بما ننمود و قبول نكرد و وى از اين چه ميگويد از شتم ما و الهه ما و از مذمت و نكوهيدن از بتان باز نخواهد ايستاد بخدا كه فردا چون بيايد و روى بكعبه آورد و مشغول نماز شود و بسجده رود سنگ گران بردارم و بر سر او زنم تا از جفاى او باز رهم رسول (ص) از اين سخن بسيار دلتنگ شده حقتعالى اين آيه فرستاد كه وَ قالُوا و گفتند متنعمان و مقترحان قريش بعد از الزام حجت بر ايشان باعجاز قران و انضمام غير آن از معجزات لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ تصديق نكنيم ما تو را حَتَّى تَفْجُرَ لَنا تا وقتى كه روان سازى براى ما مِنَ الْأَرْضِ از زمين مكه يَنْبُوعاً چشمه پر آب كه هرگز كمى نكند أَوْ تَكُونَ لَكَ يا باشد مر ترا جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ بوستانى از درخت خرما و انگور يعنى مشتمل بر آن درختان فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ پس روان گردانى جويهاى آب خِلالَها در ميان آن بوستانها تَفْجِيراً روان گردانيدنى أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ يا تا وقتى كه بيفكنى آسمان را كَما زَعَمْتَ هم چنان كه دعوى كردى و وعيد دادى كه أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ عَلَيْنا كِسَفاً بر سر ما پاره پاره و اين جمع كسف است چون قطع است لفظا و معنى أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ يا بيارى خداى را وَ الْمَلائِكَةِ و فرشتگان را قَبِيلًا كفيل بآنچه دعوى كنى يعنى شاهد بر صحت دعوى و ضامن درك آن اين مشتق است از (اقبل قبالة اى كفل و تقبل فلان ما لشيء اذا تكفل به) و يا معنى آنست كه آنها را بيار در مقابله يعنى ايشان را عيان بما بنماى و بنا بر اين حالست از اللَّه و حال ملائكه محذوفست بجهت دلالت آن بر اين مانند حذف خبر در قول شاعر كه و انى و قيار بها لقريب و يا قبيل مصدر است در موضع حال و لهذا بصيغه جمع واقع نشده أَوْ تَكُونَ لَكَ يا باشد مر تو را بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ خانه از زر كه در آنجا بنشينى أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ يا بروى بر آسمان وَ لَنْ نُؤْمِنَ و تصديق نميكنيم لِرُقِيِّكَ مر بر آمدن تو را بر آسمان حَتَّى تُنَزِّلَ تا وقتى كه فرود آرى عَلَيْنا كِتاباً بر ما كتابى كه نَقْرَؤُهُ بخوانيم آن را و در آن تصديق