تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٨ - سوره النحل(١٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
و از كسى نميترسد هَلْ يَسْتَوُونَ آيا برابرند يعنى مساوى نيستند بندگان بىاختيار و تصرف در اموال با خواجگان صاحب اقتدار و خداوند مال و منال پس چون مملوك عاجز با مالك قادر متصرف برابر نيست پس بتان كه عجز مخلوقاتاند شريك قادر على الاطلاق چگونه توانند بود و در انوار گفته كه حقتعالى تمثيل فرموده آن چيزى را كه كفار بوى شريك ميگردانند از اصنام بمملوك عاجز از تصرف و ذات خود را تمثيل كرده بچيزى كه او سبحانه او را مالك اموال كثيره گردانيده باشد و او تصرف كند در آن و انفاق نمايد بهر وجه كه خواهد و احتجاج فرموده بامتناع اشراك و تسويه ميان بنده عاجز و حر قادر با وجود تشارك در جنسية و مخلوقيت بر امتناع تسويه ميان اصنامى كه اعجز مخلوقند و ميان خداوندى كه غنى مطلق و قادر على الاطلاقست صاحب كشف المحجوب آورده كه روزى بمجلس شيخ ابو العباس شفائى در آمدم وى را ديدم كه اين آيه ميخواند و ميگريست و نعره ميزد من پنداشتم كه از دنيا بخواهد رفت گفتم اى شيخ اين چه حالتست فرمود كه يازده سال ميگذرد كه تا ورد من اينجا رسيده و از اينجا نمىتوانم گذشت آرى حدوث بقدم نتواند رسيد و ممكن از كنه واجب خبر نتواند داد و گفتهاند كه اين ضرب المثل است براى مؤمن موافق و كافر مخذول و مراد از مؤمن امير المؤمنين (ع) است و از كافر ابو جهل و بدانكه تقييد عبد بمملوك بجهة تميز آنست از حر زيرا كه حر نيز بنده خدا است و سلب قدرت براى تميز است از مكاتب يا ماذون و او را قسيم مالك متصرف گردانيدن دلالت است بر آنكه مملوك مالك هيچ چيز نميتواند شد و اظهر آنست كه من موصوفه باشد نه موصوله تا مطابق عبدا باشد و جمع ضمير در يستوون بجهت آنست كه مراد بعبد و من موصوف جنس است و معنى اينست كه هل يستوون الاحرار و العبيد الْحَمْدُ لِلَّهِ همه ستايش و ثنا مر خداى را است كه مولى تمام نعمتها است پس هيچكس مستحق حمد نيست مگر او چه جاى آنكه مستحق عبادت باشد يا شكر و سپاس مر خداى را كه ما را بادله توحيد ارشاد فرموده بَلْ أَكْثَرُهُمْ بلكه بيشتر مردمان يعنى همه مشركان لا يَعْلَمُونَ نميدانند و بجهت جهالة و نادانى اضافه نعم بغير او ميكنند و بواسطه آن غير او سبحانه را ميپرستند پس مثلى ديگر ايراد ميكند كه وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا و بيان كرد خدا مثلى كه آن اينست رَجُلَيْنِ دو مرد كه أَحَدُهُما أَبْكَمُ يكى از ايشان گنگست و نميفهمد و فهمانيده نميشود و بىشبهه گنگ مادرزاد كه نشنود و نگويد لا يَقْدِرُ قدرت ندارد عَلى شَيْءٍ بر فهم هيچ چيز از صنايع و تدابير بجهة نقصان عقل وَ هُوَ كَلٌ و با اين همه ثقيل و گرانست عَلى مَوْلاهُ بر كسى كه