تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٣ - سوره الكهف(١٨) آيات ٨٠ تا ٨٩
تسطع تستطع بوده كه بجهت تخفيف حذف تا شده القصه موسى و خضر يكديگر را وداع كردند و هر يك روى بمنزل خود نهادند و از فوايد اينقصه آنست كه عالم بعلم خود متعجب نشود و انكار آن چيزى نكند كه در نظر او مستحسن نباشد چه شايد كه در آنجا سرى باشد كه او ندانسته باشد و بر تعليم مداومت كند و در مقالات مراعات ادب كند قبل از اين گذشت كه كفار مكه بتعليم يهود مدينه سؤال از پيغمبر (ص) كردند يكى كيفيت روح و ديگرى قصه اصحاب كهف و اين هر دو مذكور شد و سيم قصه ذو القرنين و آن اينست كه وَ يَسْئَلُونَكَ و ميپرسند تو را مشركان بامتحان يهود عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ از قصه ذى القرنين يعنى اسكندر رومى كه بانى اسكندريه بود و او پادشاه شرق و غرب بوده و بدين جهت آن را ذو القرنين گفتند كه بطرف مشرق و مغرب طواف كرد و قرن بمعنى طرفست يعنى هر دو طرف آفتاب را فرو گرفت يا در زمان او دو قرن از مردمان گذشتند يا تاج او دو شاخ داشته يا بدست و ركاب حرب ميكرده يا كريم الطرفين بوده يعنى از جانب مادر و پدر اصيل بوده يا ميان علم ظاهر و باطن جمع كرده يا دو ضفيره يعنى دو گيسوى بافته از دو جانب سر داشت و مرويست كه او در خواب ديد كه گيسوى او آفتاب را احاطه كرده معبران تاويل آن باين وجه كردند كه او پادشاه مشرق و مغرب گردد و مجاهد گفته كه چهار كس بر همه زمين پادشاه شدند دو مؤمن و دو كافر مؤمن ذو القرنين بود و سليمان و كافر بخت النصر و فرعون و بعضى بجاى فرعون نمرود گفتهاند و در نبوت او خلاف كردهاند ابن كوا از امير المؤمنين (ع) پرسيد كه ذو القرنين پادشاه بوده يا پيغمبر فرمود
كان عبدا صالحا
بنده صالح بود
احب اللَّه فاحبه و نصح اللَّه فنصحه
گفت خبر ده ما را از قرنهاى او كه از زر بود يا از سيم فرمود از هيچ كدام نبود و دعوت كرد قوم خود را بتوحيد خدا يك جانب سرش را بشمشير مجروح كردندى وى از آنجا جلاى وطن كرد و بعد از مدتى بيامد و دعوت كرد جانب ديگر از سرش را بشمشير جراحت رسانيدند و بجهت اين وى را ذو القرنين گفتند و بعد از آن فرمود كه و فيكم مثله مراد نفس نفيس خودش است و از مجاهد و ابن عمر نقلست كه هم پيغمبر بود و هم پادشاه و حقتعالى مشارق و مغارب زمين را بر دست او مفتوح ساخت و بر هر تقدير حقتعالى مىفرمايد قُلْ بگو اى محمد (ص) سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ زود باشد كه بخوانم بر شما مِنْهُ ذِكْراً از ذو القرنين خبرى و بيانى إِنَّا مَكَّنَّا بدرستى كه ممكن گردانيديم و قوت و اقتدار داديم لَهُ مر او را باستيلا فِي الْأَرْضِ در زمين وَ آتَيْناهُ و عطا كرديم او را مِنْ كُلِّ شَيْءٍ از هر چيزى كه خلق محتاج بدان بودند يا آنچه سلاطين را بكار آيد در تسخير شهرها و محاربه با اعدا يا داديم او را از هر چيزى كه ميخواست سَبَباً دستآويزى از علم و قدرت و آلت كه بدان