تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٩ - سوره النحل(١٦) آيات ١٠ تا ١٩
چرا ميكنند يعنى هر نباتى كه بر روى زمين است و بر ساق خود ايستاده و يا مراد مطلق نباتست و سوم بمعنى رعى است يقال (سامت الماشيه و اسامها صاحبها) و اصل آن سومه است كه علامتست چه آن علامت رعى است يُنْبِتُ ميرويانيم و غير بكر بيا ميخوانند يعنى ميروياند خداى لَكُمْ از براى شما بِهِ الزَّرْعَ بآن آب كشت را مراد حبوب غاذيه است كه مزروع ميشود وَ الزَّيْتُونَ و درخت زيتون را وَ النَّخِيلَ و خرمابنان را وَ الْأَعْنابَ و تاكهاى انگور را وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ و بعضى از همه ميوهها كه در زمين ممكن باشد زيرا كه همه ميوهها موجود نباشد مگر در بهشت و ميشايد كه تقديم ما يسام فيه و يا توكل منه بجهة آن باشد كه بالآخره غذاى حيوانى ميشود كه اشرف اغذيه است و از اينجهه است تقدم زرع و تصريح به اجناس ثلثه و ترتيب آن إِنَّ فِي ذلِكَ بدرستى كه در اين انبات حبوب و اشجار لَآيَةً هر اينه دليليست روشن بر قدرت و حكمت الهى لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ مر گروهى را كه تفكر كنند و تامل نمايند در آنكه دانه در زمين افتد و آب در او نفوذ كرده متعفن گردد و اعلاى آن منشق گشته ساقى از آن در هوا تصاعد نمايد و اسفل آن شكافته بيخى از آن در زمين مترسخ شود و بنشو و نما ساعت بساعت زياد ميگردد تا وقتى كه ازهار و انوار ميوه بر او پديد ميآيد هر ميوه را شكلى و لونى و مزه ديگر باشد با وجود اتحاد مواد و نسبت طباع سفليه در آن و معلوم است كه اختلاف الوان و اشكال و طعوم نيست مگر بفعل فاعل مختار جلت قدرته و عظمته وَ سَخَّرَ لَكُمُ و رام گردانيد براى انتفاع شما اللَّيْلَ وَ النَّهارَ شب و روز را يكى براى آرايش و ديگرى براى آسايش وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و آفتاب و ماه را بجهة انضاج فواكه و ادراك زرع و معرفه حساب سنين و شهود وَ النُّجُومُ و ستارگان را براى شناختن راهها و زينت يعنى اينهمه شما را نفع ميرسانند در حالتى كه هستند مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ رام شدگان بامر خداى كه پروردگار همه است و حفص و النجوم مسخرات برفع خوانده كه مبتدا و خبر باشد يعنى ستارگان رام كرده شدگانند براى تدابير و مصالح بفرمان خدا و بنا بر اين كلام تعميم حكمت است بعد از تخصيص و در انوار گفته كه در آيهاى دانست بجواب كسى كه گويد مؤثر در تكوين نبات حركات كواكب است و اوضاع آنچه بر تقدير تسليم شبهه نيست در آنكه اينها نيز ممكنة الصفات و الذاتاند و واقع بر بعضى وجوه محتمله پس ناچار آن را موجدى مخصص بايد كه مختار و واجب الوجود باشد بجهة رفع دور و تسلسل إِنَّ فِي ذلِكَ بدرستى