تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٠ - سوره طه(٢٠) آيات ١ تا ٩
اى ثبت له و عرفا گفتهاند كه استواى خداوند بر عرش كه در قرآنست ايمان بآن آوردن و تصديق بآن نمودن واجبست بر بندگان و تاويل آن جستن از باب طغيان بلكه اعتقاد ميبايد كرد به اينكه او سبحانه محتاج مكان نيست و او بردارنده و نگاه دارنده عرش است نه عرش بردارنده او لَهُ ما فِي السَّماواتِ مر او راست آنچه در آسمانها است از مبدعات علويه وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينها است از مخترعات سفليه وَ ما بَيْنَهُما و آنچه در ميان هر دو است از اصناف ملائكه و طبقات نارى و هوايى و غير آن وَ ما تَحْتَ الثَّرى و آنچه در زير طبقه ترابيست ثرى در لغة خاك نمناكست و در عرف شرع مخصوصست بطبقه زير از طبقات ارض و آن موضعيست كه صخره صما بر بالاى آنست و نزد سدى ثرى صخرهايست كه در زيرتر زمين هفتم است و در تيسير و غير آن از تفاسير بروايت وهب بن منبه مذكور است كه هفت زمين بر دوش فرشتهايست و قدمين او بر صخرهايست و صخره بر شاخ گاوى از فردوس و قوايم گاو بر پشت ماهى از حوض كوثر و ثبوت ماهى بر بحر و بحر بر جهنم بر متن ريح و ريح بحجابى از ظلمت و حجاب بر ثرى و علم اهل آسمان و زمين تا ثرى بيش نرسد وَ ما تَحْتَ الثَّرى جز خدا نداند و از ابن عباس مرويست كه زمين بر پشت ماهى است و ماهى بر روى آب و هر دو طرف ماهى كه سر و دنبال وى است در زير عرش بهم رسيده و شكم ماهى در زير دريا بر سنگى سبز كه سبزى آسمان از آنست و آن سنگ بر گاوى است و پايهاى گاو بر ثرى و زير ثرى كس نداند كه چيست بغير از حقتعالى و آن گاو دهن باز كرده و در وقت قيام قيامت چون همه درياها يكى شوند همه آب آن در شكم آن گاو رود و درياها خشك گردند حاصل معنى آنكه حق سبحانه مالك جميع مكنونات است و مدبر همه ممكنات پس آيات مذكوره دالاند بر كمال قدرت و اراده او سبحانه و چون قدرت تابع اراده است و اراده غير منفك از علم از اين جهت معقب ساخت آيات مذكوره را باحاطه علم او بجليات امور و خفيات آن على الوجه السماوات و فرمود كه وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ و اگر آشكار كنى سخن را و بآن رفع صوت نمايى فَإِنَّهُ پس بدرستى كه او يَعْلَمُ السِّرَّ ميداند پوشيده را وَ أَخْفى و آنچه پوشيدهتر است از آن پوشيده يعنى مبالغه مكن در رفع صوت بذكر و دعا زيرا كه اگر چه بجهر او را نخوانى كه او ميداند سر او پوشيدهتر آن را پس البته عالم خواهيد بود باو از تو اگر چه بلند نباشد و گويند تقدير كلام اينست كه و ان تجهر بالقول او لا تجهر فانه يعلم السر و اخفى علما را در فرق ميان سر و اخفى اقوال بسيار است نزد بعضى سر آنست كه بنده ميكند و ميپوشد و اخفى آنكه نميداند كه ديگر چه خواهد كرد و بروايت ابن عباس سر آنست كه با كسى گويند به پنهانى و اخفى آنكه در دل خود نهان دارند و از سعيد بن جبير و قتاده روايتست كه سر در موجوداتست و اخفى در معدومات يعنى خداى عالمست بجميع