تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٨ - سوره الكهف(١٨) آيات ٧٠ تا ٧٩
غرقه گردانى اهل كشتى را چه سوراخ سبب دخول آبست كه در آن در آيد و دخول آن موجب غرقه شدن سفينه است لَقَدْ جِئْتَ بدرستى كه تو آوردى شَيْئاً إِمْراً چيزى شگفت و شنيع و بر دل گران اين مأخوذ است از امر الامر اذا عظم قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ گفت خضر آيا نگفتم مر تو را كه بدرستى كه تو لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ نميتوانى با من صَبْراً شكيبايى كردن مرويست كه موسى نگاه كرده كه از آنجا كه وى شكسته بود آب در كشتى نمىآمد بدانست كه آن معجزه است و بر آن اصلاح كردن عذر خواسته قالَ لا تُؤاخِذْنِي گفت مؤاخذه مكن با من بِما نَسِيتُ بآنچه فراموش كردم نسيان بمعنى تركست چنان كه گذشت و از ابن عباس مرويست كه
قال رسول اللَّه (ص) قال موسى لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ اى ما تركت من عهدك
عتاب مكن با من بر آنچه ترك كردم از عهد تو در توبه اول وَ لا تُرْهِقْنِي و بكلفت در مرسان مرا مِنْ أَمْرِي از كار من عُسْراً دشوارى يعنى بر من سختگيرى مكن و باين مقدار با من مضايقه و تنگ گيرى منما در تنزيه الانبياء آورده كه نسيت بمعنى ترك است چنان كه ابن عباس از پيغمبر (ص) روايت كرده و يا گوئيم كه بر معنى حقيقى خود است زيرا كه نسيانى كه بر انبياء جايز نيست در آن چيزيست كه تعلق بامور شريعت داشته باشد و يا در امرى كه مقتضى تنفير مردمان باشد از او و اما در غير آن جايز است مانند نسيان در مأكل يا مشرب بر وجه عدم استمرار فَانْطَلَقا پس از سفينه بيرون آمده برفتند تا بديهى رسيدند در خارج ديه جمعى پسران بازى ميكردند در آن ميان پسرى زيبا روى سر و قامت سبز خط بود و نام او خيشود يا خوشبو و نام پدر او سلاس و يا گماردى و نام مادرش ماهويه يا رحمى و موسى و خضر سير ميكردند حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً تا چون بديدند پسرى را كه مذكور شد خضر او را از ميان جمع طلبيده در پس ديوارى برد فَقَتَلَهُ پس بكشت او را بذبح يا خنق يا سر او را بر ديوار زد و بشكست و ذكر فا دالست بر آنكه چنان كه او را ديده فى الحال وى را بقتل رسانيده بلا تاخير و بى آنكه از حال او استكشاف كند و لهذا قالَ گفت موسى أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً آيا كشتى نفس پاك از گناه بِغَيْرِ نَفْسٍ بغير نفسى كه او كشته باشد يعنى بحسب ظاهر او پاك بود از قتل بغير حق و بىقصاص پس چگونه او را كشتى و تغيير نظم بآنكه در اول خرق سفينه را جزا داشته و اعتراض موسى را مستانف گردانيده و در اينجا قتل او را از جمله شرط داشته و اعتراض را جزا گردانيده بجهت آنست كه قتل افحش است پس اعتراض بينهما ادخل باشد فحينئذ جدر باشد كه آن عمده كلام واقع شود و لهذا فضله بقوله