تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧١ - سوره الحجر(١٥) آيات ٩٠ تا ٩٩
و گفت فاتحة الكتاب و قران عظيم بهتر است از جميع اموال و امتعه دنيويه و بعد از آن فرمود كه لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ باز مكش هر دو چشم خود را إِلى ما مَتَّعْنا بسوى آن چيزى كه برخوردارى داديم بِهِ بآن چيز أَزْواجاً صنفها مِنْهُمْ از كفار نهى از رغبة است نه از نظر يعنى آنچه اصناف كفره از يهود و نصارى و مجوس و عبده اصنام را دادهايم مايل مشو كه آن بغايت حقير و خوار و قليل و بىاعتبار است نسبت بآنچه بتو ارزانى داشتهايم از مرتبه عليه و درجه رفيعه كه آن نعمت نبوت است و كمال قرب بدرگاه احديت از براى اهل ايمان و تقوى مدخر است از نعم جليله اخرويه وَ لا تَحْزَنْ و اندوه مخور عَلَيْهِمْ بر كفار بجهت عدم ايمان ايشان با وجود استغراق ايشان در نعم الهيه و يا غمگين مشو بر آنچه به ايشان دادهايم از نعمت دنيويه و تو را از آن ندادهايم و گويند ضمير راجع به اصحابست يعنى اندوهناك مباش ببينوايى و درويشى ياران خود وَ اخْفِضْ جَناحَكَ و فرو گير بال خود را يعنى تواضع كن لِلْمُؤْمِنِينَ مر مؤمنان و رفق نما با ايشان و در كشف گفته كه خفض جناح كنايت است از خوشخويى و مقرر است كه بموجب آيه كريمه إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ خلقه خلق عظيم جز بر بالاى آن حضرت راست نيامده و انس روايت كرده كه روزى در ايام ربيع كله شتر نيكو در غايت حسن بر رسول (ص) بگذشت آن حضرت چشم بر هم نهاده و گفت حقتعالى مرا چنين فرموده بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ الخ وَ قُلْ و بگو كه إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ بدرستى كه من بيم كنندهام الْمُبِينُ هويدا و آشكارا يعنى ببيان و برهان شما را بيم ميكنم و از خدا بشما ميرسانم كه او سبحانه ميفرمايد كه اگر ايمان نياريد عذاب بشما نازل شود
كَما أَنْزَلْنا مثل آن عذاب كه فرستاديم عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ بر بخشكنندگان الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ كه ساختند قرآن را عِضِينَ پاره پاره يعنى بخش كردند قرآن را و بچندين وصف باز نمودند از سحر و شعبده و كهانت و مفترى و (اساطير الاولين) مراد صناديد كفار مكهاند كه در بدر كشته شدهاند عضين جمع عضه است و اصل آن عضو است (من عضى الشاة اذا جعلها اعضاء) و ايراد آن بصورت جمع ذوى العقول بجهت جبر آن چيزى است كه از او محذوف شده در عين المعانى آورده كه بعضى كفار از روى استهزا و سخريه ميگفتند كه سورة البقره از من و باقى از شما و ديگرى ميگفت كه نمل را بمن دهيد و باقى را نگه داريد و برخى ديگر عنكبوت را بخود تخصيص ميدادند و گويند مقتسمان دوازده تن بودند كه وليد بن مغيره ايشان را در موسم بعقبات مكه فرستاد تا با هر قافله از حاج كه ملاقات كنند ايشان را از صحبت حضرت رسالة تنفير داده گويند كه ساحر و شاعر و كاهن است و قرآن را بدان صفتها كه گذشت ذكر كنند از ابن عباس مرويست