تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٥ - سوره مريم(١٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
در شكم وى بجهت بيرون آمدن و حدوث وجع بسبب آن بالتجا گرفتن او بساق درخت خرما تا پشت خود بآن باز نهد و در زير آن پنهان شود تعريف نخله يا از قبيل تعريف اسماء غالبه است مانند تعريف النجم و الصعق و مراد اينكه در آن صحرا كه مريم به آن توجه نموده بود تنه درختى بود عالى مقدار مشهور و معروف نزد مردمان بر وجهى كه هر گاه جذع نخله ميگفتند همين درخت بخواطر همه كس ميرسيد نه غير آن از جذوع و نخلات ديگر پس الف لام براى عهد باشد و يا آنكه تعريف جنس باشد يعنى جذع اين نوع شجره كه نخلست و از ابن عباس مرويست كه مريم چون از شهر بيرون آمد در صحرا درخت خرماى خشك شده ديد كه شاخهاى آن را بريده بودند و تنه خشك مانده و سال خورده و اين در وقت زمستان بود و سرماى سخت پناه به آن درخت آورد و پشت به آن باز داد آن درخت فى الحال سبز شد و برگ بر آورد و خوشهاى رطب از وى آويخته شد و ايندو معجزه بود يكى آنكه درخت خشك سال خورده تازه گشت دوم آنكه در غير وقت خود رطب در او پديد آمد و از ابى عبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق عليهم الصلاة و السلم روايتست كه آنجا درخت نبود بلكه خداى تعالى از جاى ديگر درختى به آنجا آورد و آن را تازه گردانيده و رطب در او پديد آورد و چون مريم در پاى آن درخت قرار گرفت در كار خود فرو ماند و انديشه كرد كه چه كنم و با قوم خود چه گويم و چه عذر آورم اينسخن از من كه قبول كند كه اين ولد از نفخ روح القدس است بفرمان خداى تعالى پس از فرط دلتنگى و خجالت از مردمان و شنيدن سخنان نالايق بر حكم عادت بشريه نه بجهت كراهت حكم خدا و شدت تكليف بر او قالَتْ گفت كه يا لَيْتَنِي مِتُ كاشكى من مردمى قَبْلَ هذا پيش از اين حال وَ كُنْتُ و بودمى نَسْياً مَنْسِيًّا چيزى حقير باز گذاشته فراموش شده از خواطرها كه اصلا در ميان مردمان مذكور و معروف نبودمى و هيچكس نام مرا نبردى (و فى الكشاف ألبسني ما من حقه ان يطرح و ينسئ كخرقة الطامث و نحوها كالذبح اسم ما من شانه ان يذبح فى قوله و فديناه بذبح عظيم و لهذا عكرمه و ضحاك و مجاهد آن را بحيضة ملقاة تفسير كردهاند يعنى مانند خرقه حيض در گوشه افتاده ميبودم كه هيچكس مرا ندانستى و از من حسابى نداشتى و بر خواطر كسى نگذشتى و اكنون كه همه احبار بيت المقدس مرا شناسند و دانند كه دختر امام ايشانم و در كفالت زكريا بودهام و هنوز بكارت من زايل نشده و شوهر نكرده از خجالت اينحال چكنم و چه چاره سازم و بچه نوع دفع تهمت از خود كنم و زبان مردم را از خود كوتاه كنم از صادق عليه السلام مرويست كه
لانها لم تر في قومها رشيدا ذا فراسته ينزهها من السوء
اين تمناى او بجهت آن بود كه در ميان قوم خود رشيد و صاحب تفرسى نمىيافت كه تنزيه او كند از بدى القصه چون جبرئيل اين سخن از او بشنيد و جزع و فزع او را مشاهده كرد فَناداها پس