تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٥ - سوره الكهف(١٨) آيات ١٠ تا ١٩
و عثمان در آن بساط نشستند و حضرت فرمود كه هر كه را اصحاب كهف جواب سلام او بدهد وى وصى من باشد پس حضرت از خدا درخواست تا باد رخا فرستاده بساط را برداشت و بآنجا برد كه غار اصحاب كهف است چون فرود آمدند سنگى بر در غار بود برداشتند سگ ايشان روشنى ديد بانگ در گرفت و حمله آورد اما چون چشم وى كه ايشان را ديد دم جنبانيدن آغاز نهاد و بسر اشارت كرد كه در آئيد ايشان در آمدند امير المؤمنين (ع) ابو بكر را گفت سلام كن وى سلام كرد جواب نشنيد همچنين عمر و عثمان و ساير اصحاب سلام كردند جوابى نشنيدند امير المؤمنين (ع) سلام كرد جواب دادند و گفتند
عليك السلام و رحمة و اللَّه و بركاته
گفت من رسول رسول خداام از جانب او نزد شما آمدهام تا شما را بدين او دعوت كنم گفتند
مرحبا به و بك آمنا و صدقنا
حضرت امير (ع) فرمود رسول خدا شما را سلام ميرساند گفتند
و على محمد رسول اللَّه الصلاة و السلم ما دامت السماوات و الارض و عليك بما بلغت
و چون قبول دين اسلام كردند و بنبوت خاتم النبيين (ص) و ولايت سيد الوصيين (ع) ايمان آوردند و باز بمضاجع خود تكيه كردند پس امير المؤمنين (ع) باد را امر كرد تا بساط را برداشت و تا مسجد رسول (ص) آورد و پيش از آنكه بساط برسد جبرئيل رسول (ص) را اخبار كرده بود از آنچه ميان اصحاب كهف و امير المؤمنين (ع) گذشته بود پس امير المؤمنين ع را گفت كه آنچه ميان شما گذشته تو مىگويى يا من حضرت فرمود يا رسول اللَّه (ص) شما بيان فرمائيد حضرت اصحاب را خبر داد بآنچه ميان اصحاب كهف و امير المؤمنين گذشته بود و مرويست كه بار ديگر نزد خروج مهدى صلوات اللَّه عليه شوند و مهدى بر ايشان سلام كند و جواب دهند پس بميرند و در قيامت مبعوث گردند
حق سبحانه قصه اصحاب كهف را باين وجه در اين سوره بيان ميفرمايد كه إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ ياد كن اى محمد (ص) چون جاى گرفتند و بازگشت كردند جوانان إِلَى الْكَهْفِ بغار جيرم فَقالُوا رَبَّنا آتِنا پس گفتند اى پروردگار ما بده ما را مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً از نزديك خود بخششى يعنى آمرزش و روزى و امن از عدو وَ هَيِّئْ لَنا و مهيا ساز براى ما مِنْ أَمْرِنا از كار ما كه مفارقت كفار است رَشَداً صواب و راستى كه بسبب آن را شد و مهتدى شويم فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ پس نهاديم ما بر گوشهاى ايشان حجابى كه سخن نشنوند يعنى بخوابانيديم ايشان را فِي الْكَهْفِ در غار سِنِينَ عَدَداً سالهاى ذات عدد يعنى سنين بعدد احتمال تكثير و تقليل هر دو دارد چه مدت لبث ايشان مانند بعضى از روز بود نزد حقتعالى كقوله لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ ثُمَّ بَعَثْناهُمْ پس برانگيختيم يعنى بيدار كرديم ايشان را لِنَعْلَمَ تا بدانيم يعنى هم چنان كه