تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٠ - سوره الإسراء(١٧) آيات ٣٠ تا ٣٩
و التسليمات چيزى طلبيدندى كه حاضر نبودى و آن حضرت از غايت شرم و آزرم متوجه جانب ديگر شدى و انديشه آن كردى كه آن را از جايى بايشان رساند آيه آمد كه وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ و اگر اعراض كنى از محتاجان صحابه ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ براى انتظار روزى كه مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها از پروردگار خود اميد ميدارى آن را كه چون بتو رساند تا بديشان دهى فَقُلْ لَهُمْ پس بگو ايشان را قَوْلًا مَيْسُوراً گفتار نرم و نيكو يعنى ايشان را دعا كن بتوسعه رزق به اين وجه كه (وسع اللَّه عليكم و اغناكم) و يا دعا كن براى ايشان بآسانى كشيدن بار فقر و يا وعده عطا ده بايشان مرويست كه بعد از نزول اين آيه چون از آن حضرت چيزى ميطلبيدند كه حاضر نبودى فرمودى كه
رزقنا اللَّه و اياكم
و از اينجا است كه رسول (ص) فرمود كه
الكلمة الطيبة صدقة
پس بيان تمثيل ميكند و براى منع شحيح و اسراف مبذر كه منهى و مذموماند تا از اين هر دو متحرز شده حد اقتصاد را مرعى دارند و ميفرمايد كه وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ و نساز دست خود را مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ بربسته بگردن خود تا بر بسط آن توانا نباشى اين كنايتست از امساك وَ لا تَبْسُطْها و مگشاى دست خود را كُلَّ الْبَسْطِ همه گشادن اين عبارت است از اسراف يعنى اسراف مكن فَتَقْعُدَ كه بهنشينى مَلُوماً ملامت كرده شده نزد خدا و بندگان مَحْسُوراً درمانده و محتاج و يا منقطع از جميع اموال مأخوذ از (حسر السفر اى قطعه عن الوطن) و ابو عبد اللَّه (ع) تفسير محسور بعريان كرده يعنى مجرد و منقطع از جامه و مؤيد اينست كه در اسباب نزول آورده كه مسلمه با يهوديه گرو بستند مضمون گرو آنكه حضرت مصطفى (ص) از موسى كليم سخىتر است از جهت امتحان مسلمه دختر خود را بجناب نبوت فرستاد دختر نزد آن حضرت آمد گفت يا رسول اللَّه (ص) مادر من اين پيرهن ميطلبد كه در بر شما است حضرت بحجره در آمده پيرهن خود را بيرون كرده بوى داد و خود برهنه بنشست بلال اقامت گفت و ياران منتظر خروج آن حضرت بودند و او بسبب برهنگى بيرون نميتوانست آمدن آيه مذكوره نازل شده و حقتعالى او را باعتدال صفت كه سخا است امر فرمود و از طرفين كه تقتير و تبذير است منع نمود
و از جابر نيز روايتست كه سبب نزول اين آيه آن بود كه روزى كودكى نزد رسول (ص) آمد و گفت مادرم تو را دعا ميرساند و ميگويد پيراهن خود بمن عطا فرما تا در آن نماز كنم حضرت فرمود وقتى ديگر بيا كه اينزمان موجود نيست كودك برفت و باز آمد كه مادرم اين پيراهن ميخواهد كه در بردارى حضرت شرم داشته برخاست و باندرون خانه