تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٧ - سوره طه(٢٠) آيات ١٠ تا ١٩
آن را در كتب خود و بآن امر فرموده يا بجهة آنكه ياد كنم تو را بمدح و ثنا و بعد از آن از روى تخويف و تخشية اخبار ميفرمايد بآمدن قيامت بقوله إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ بدرستى كه ساعت رستخيز آينده است و متحقق الوقوع لا محالة أَكادُ أُخْفِيها ميخواهم كه نهان دارم وقت آن را از بندگان چه تخويف بعذابى كه وقت آن معلوم نيست اتم و اشد است و يا آنكه نزديكست كه اخفاى قيامت كنم و نگويم كه آينده است يعنى اگر نه اخبار باتيان آن متضمن لطف و قطع اعذار ميبود من بآن خبر نميدادم و گويند كه همزه اخفا از براى سلب است و معنى آن سلب اخفا يعنى نزديك شد كه ظاهر گردانم آن را و مؤيد اينست قرائت حسن بصرى و سعيد بن جبير كه آن اخفيها است بفتح همزه مشتق از خفا بمعنى ظهور كما يقال (اخفيت الشيء كتمته و اظهرته جميعا و خفيته بلا الف اظهرته لا غير) و اكثر مفسرين بر قول اولند و در مصحف عبد اللَّه بن مسعود و ابى دردا چنين است كه (اكاد اخفيها من نفسى فكيف اظهرها لكم) يعنى نزديك بآنست كه آن را از خود پوشيده دارم چه جاى آنكه آن را بر شما آشكارا گردانم و شما را بر آن اطلاع دهم مراد از اين تبعيد بندگانست و قطع طمع ايشان از علم به آن و اين قرائت از صادق (ع) نيز ماثور است و از مبرد نقلست كه (هذا على عادة العرب اذا بالغوا فى كتمان الشيء قالوا حتى من نفسى اى لم اطلعها عليه احدا فبالغ سبحانه و تعالى فى اخفاء الساعة و ذكره بالغ ما يعرفه العرب) و قوله لِتُجْزى متعلقست بآتية يا اخفيها بر معنى اخير يعنى ساعت قيامت بىشك آينده است تا بآن جزا داده شود يا نزديكست كه آن را ظاهر سازم تا جزا داده شود كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى هر تنى به آنچه ميشتابد از عملهاى نيك و بد و ميكند آن را و بنا بر قرائت اول نيز ميتواند كه اين جار و مجرور متعلق باخفيها باشد و معنى اينكه من آمدن قيامت را پوشيدهام بر بندگان تا جزاى هر نفسى داده شود بر وفق عملى كه از روى اختيار و عدم اغرا و الجا از او صادر شده باشد چه اگر وقتش معلوم بودى مكلفان در اول مغرى بودندى و در آخر ملجأ و اينموجب خللست در تكليف فَلا يَصُدَّنَّكَ پس بايد كه باز ندارد تو را عَنْها از ايمان بقيامت و تصديق بآمدن آن از اقامة نماز مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها آن كس كه نميگرود بوقوع آن وَ اتَّبَعَ و پيروى كرده است هَواهُ آرزوى نفس خود را و ميل آن بلذات محسوسه دنيويه فانيه و بجهة آن از امر آخرت باز مانده و نظر و فكر خود را از آن باز داشته يعنى بصد و منع اين كس از راه بيرون مرو فَتَرْدى پس هلاك شوى و بسبب انصداد تو بصدا و بعذاب ابدى گرفتار گردى و مراد