تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩ - سوره يوسف(١٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
مشاهده اين نشانها راى ايشان قرار گرفت كه براى مصلحت در زندان كنند او را حَتَّى حِينٍ تا هنگامى كه مقرر باشد پس زليخا براى بند يوسف آهنگرى را بخواند و گفت كه بند گران بساز و سلسله محكم ترتيب كن تا بر دست و پاى اين غلام عبرى نهم و چند روزى در زندان وى را گوشمال دهم آهنگر را كه نظر بر دست و پاى يوسف افتاد گفت اى ملكه اين پسر خورد است و طاقت بند گران و قوت رنج زندان ندارد زليخا بانك بر وى زد و گفت كه تو بر زندانيان رحم ميكنى پس آهنگر بند و زنجير ترتيب داد و بر دست و پاى يوسف نهاده زليخا بفرمود كه او را باين بند و سلسله بر شترى نشانند و در بازار مصر بگردانند و منادى زنند كه هر كه در حرم عزيز اراده خيانت كند سزاى او اينست و خود جامه مجهول پوشيده و بر سر راه يوسف بايستاد تا او چه خواهد گفت پس يوسف را بر مركبى سوار كردند دست بر گردن بسته و زنجير و بند گران بر پاى نهاده يوسف بناليد كه الهى تو از سر كار آگاهى از غم پدر با ناله و افغانم و از جفاى برادران در غربت سرگردانم و با وجود اين گرفتار ببند و زندانم جز استعانت بحضرت تو چاره نميدانم جبرئيل آمد كه اى يوسف از بند و زنجير غم مخور مصرع
|
سلسله بندى است شيران را بگردن زيور است |