تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٤ - سوره الحجر(١٥) آيات ١٠ تا ١٩
پيغمبر يَسْتَهْزِؤُنَ استهزا ميكردند چنان كه اين معاندان مىكنند يعنى از ميان انبيا تو مخصوص نيستى بايذاء قوم بلكه همه ايشان بدين مبتلا بودند ما موضوعست براى حال و در مضارع داخل نميشود مگر كه بمعنى حال باشد و يا در ماضى كه قريب بحال باشد و اين بر سبيل حكايت است از حال ماضيه و سوق آيه براى تسليه حضرت رسالتست (ص) كَذلِكَ هم چنان كه در آورديم ذكر حق را در قلوب كفار پيشين يعنى بدعوت پيغمبران و القاء آن كرديم در قلوب ايشان و ايشان نزد او ايمان نياوردند همچنين نَسْلُكُهُ در مىآريم ذكر را كه قرآنست فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ در دل هاى كافران زمان تو و ايشان از فرط عناد لا يُؤْمِنُونَ بِهِ نميگروند بآن يعنى با وجود اعراض ايشان از ذكر ما آن را در قلوب ايشان در مىآريم بجهة تاكيد حجت بر ايشان و گويند معنى آنست كه استهزا را در قلوب ايشان در ميآوريم بجهت عقوبت ايشان بر كفر و قول اول صحيح است در نزد جمعى از ارباب تفسير معنى آنست كه ما شر و كفر را در قلوب ايشان داخل ميگردانيم و اين نيز غير صحيح است زيرا كه ذكر در آيه متقدمه بمعنى قرآنست باتفاق و نيز آن منافى لا يؤمنون است چه اسناد عدم ايمان بايشان شده و ديگر آنكه حقتعالى ايجاد كفر و شرك كرده باشد در قلوب ايشان پس مذموم نمى بودند بلكه معذور ميبودند و حال آنكه سوق آيه بر سبيل ذم است و نيز بآن معذب نميشدند زيرا كه آن از فعل خداست و ايشان را در آن دخلى نيست و ديگر آنكه حقتعالى نميگفتى بر سبيل تعجب كه (كيف تكفرون باللَّه و انتم تتلى عليكم آيات اللَّه و لقد جئتم شيئا اذ تكاد السماوات يتفطرن) و چگونه انكار كردى بر ايشان و حال آنكه خود واضع آن بوده باشد و بچه وجه امر كردى ايشان را باخراج كفر با آنكه خود وضع آن نموده باشد در قلوب ايشان (تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا) نعوذ باللَّه من العقائد الباطلة و الآراء الضالة وَ قَدْ خَلَتْ و بدرستى كه گذشته است سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ عادت خدا در هلاك پيشينيان يعنى هر كه از ايشان هلاك شده بترك قبول حق و تكذيب رسل بوده اين وعيد اهل مكه است كه تكذيب پيغمبر (ص) نمودند و بعد از ظهور معجزات واضحة اقتراح آيات ميكردند و در نزول ملائكه بجهة گواهى مبالغه ميكردند و از ابن عباس مرويست كه معنى آنست كه گذشته است عادت پيشينيان در تكذيب يعنى عادت امم سابقه آن بوده كه تكذيب پيغمبران خود كنند و از روى عناد نظر در معجزات ايشان نكرده بر وجه اقتراح طلب معجزه ديگر كنند وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ و اگر بگشائيم بر اين مشركان مقترح باباً مِنَ السَّماءِ درى از آسمان فَظَلُّوا