تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٢ - سوره طه(٢٠) آيات ٣٠ تا ٣٩
رفع موانع قالَ فرمود كه رَبِّ اشْرَحْ لِي اى پروردگار من گشاده گردان براى من صَدْرِي سينه مرا تا در وى كنجد آنچه بمن وحى ميكنى و يا مرا متحمل و بردبار ساز تا از هر سختى تنگدل نشوم وَ يَسِّرْ لِي و آسان كن براى من أَمْرِي كار مرا كه تبليغ رسالت است فايده لفظ لى ابهام مشروح و ميسر است اولا و رفع آن ثانيا بذكر صدر و امر بجهت تاكيد يا مبالغه است اين آيه مبطل تفسير مخالفانست در شرح صدر كه واقع شده در كريمه الم نشرح لك صدرك از شكافتن سينه و دل رسول صلّى اللَّه عليه و آله چه باتفاق در حق موسى اينمعنى نبوده پس اخرى و اولى كه در حق رسول نبوده باشد چه او از موسى و جمله انبيا بهتر و بعد از آن طلب حل عقده لسان ميكند كه مستلزم طلاقة است و ميگويد كه وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي و بگشا گره را از زبان من يَفْقَهُوا قَوْلِي تا فهم كنند سخن مرا چه تبليغ از بليغ احسن و اتمست و تاثير آن در نفوس اكمل و سبب عقده آن بود كه روزى فرعون موسى را در طفوليت در كنار خود داشت موسى دست خود را بر ريش مرصع او دراز كرد و قدرى از آن بگرفت و بركند فرعون خشم گرفت گفت كه اين آن دشمن منست كه منجمان باو خبر دادهاند پس بقتل او حكم كرد و آسيه خواتون عذرخواهى آغاز كرده فرمود كه اينكودك جوهر درخشان ديد و بدان متوجه شد اگر جمره آتش و ياقوت بيند دست بآتش خواهد رسانيد نه بياقوت بجهت مزيت لمعان و افروختگى او بر ياقوت پس طشتى آتش و ظرفى پر از ياقوت نزد موسى آوردند موسى خواست كه دست بجوهر رساند جبرئيل دست وى را گرفته بسوى جمره آتش برد وى جمره از آن برداشته بر دهن نهاد دست و زبان وى بسوخت و گرهى از آن بر زبان مانده و بجهت آن سخنش نيك مفهوم نميشد و اينجا در خواست كرد تا آن عقده منحل شود و باز التماس معاون و ظهير كرده فرمود كه وَ اجْعَلْ و بگردان براى من يعنى مقرر و معين فرماى وَزِيراً يارى دهنده يا در تحمل ورد تبليغ مِنْ أَهْلِي از كسان من
هارُونَ أَخِي هارون كه برادر منست وزير يا از وزر ماخوذ است زيرا كه او حامل ثقلست از امير خود يا از وزر بفتح واو كه آن ملجا است زيرا كه امير الجا ميكند باو امور خود را خود را و معتصم مىشود براى تدبير او و مؤازره از اين ماخوذ است و گويند اصل وزير ازير است مشتق از ازر بمعنى قوت پس آن فعليست بمعنى فاعل چون عشير و جليس قلب همزه آن كردند به واو بجهت قلب آن در موازره و وزير او هارون در آيه هر دو مفعول اجعلند و تقديم مفعول ثانى بر او بجهت عنايتست بآن ولى صله است يا حال يا مفعول اجعل و هارون عطف بيان وزير او با هر دو مفعول آن وزيرا و من اهلى است ولى براى تبيين كقوله و لم يكن له كفوا احد و اخى بر وجوه