تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٩ - سوره إبراهيم(١٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
بخدا سوگند كه مائيم نعمت خدا بر بندگان و بما فايز ميشوند هر كه رستگار ميگردد مخالفان ما را بگذاشتند و اتباع خود را در مخالفت و ضلالت افكندند وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ و فرود آوردند قوم خود را يعنى اتباع خود را بجهت حمل آنها بر كفر و ضلال دارَ الْبَوارِ بسراى هلاك جَهَنَّمَ عطف بيانست يعنى دار البوار دوزخ است يَصْلَوْنَها در حالتى كه در آيند در آن وَ بِئْسَ الْقَرارُ و بد قرارگاهيست دوزخ
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ و فرا گرفتند براى خداى كه بىهمتا است أَنْداداً همتايان در عبادت يا در تسميه كه ايشان را الهه نام كردند لِيُضِلُّوا تا گمراه گردانند مردمان را عَنْ سَبِيلِهِ از راه خداى كه طريق توحيد است غرض ايشان در اتخاذ انداد ضلال و اضلال نبود تا لام غرض باشد ليكن چون اين نتيجه اتخاذ انداد بود پس گوئيا كه در حكم غرض است قُلْ تَمَتَّعُوا بگو اى محمد بر خوريد بآرزوهاى خود يا بگذرانيد عمر را بعبادت بتان كه از قبيل شهواتست كه متمتع بها باشد امر از براى تهديد است يعنى روزى چند به وسوسه شيطانى و هواجس نفسانى بگذرانيد فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ پس بدرستى كه بازگشت شما إِلَى النَّارِ بآتش دوزخ است قُلْ بگو اى محمد (ص) يعنى امر كن لِعِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا مر بندگان مرا كه ايمان آوردهاند تخصيص ايشان باضافه بجهت تنويه و تعظيم ايشانست و تنبيه بر آنكه ايشان اقامت نمايندگان حقوق عبوديتاند و مفعول قل محذوفست و جواب آن دالست بر آن اى (قل لعبادى الذين آمنوا اقيموا الصلاة و انفقوا) يعنى بگو بندگان گرويده مرا كه نماز بپاى داريد و نفقه كنيد يُقِيمُوا الصَّلاةَ تا ايشان بامر تو نماز فريضه گذارند وَ يُنْفِقُوا و نفقه دهند مرا در زكاة مفروضه است و ساير نفقات واجبه يعنى اخراج حقوق واجبه كنند مِمَّا رَزَقْناهُمْ از آنچه عطا دادهايم ايشان را سِرًّا نفقه كردن پنهان وَ عَلانِيَةً و نفقه آشكارا يعنى در همه احوال بانفاق اشتغال نمايند و نزد اكثر مراد بسر صدقة تطوعست و بعلانيه صدقه واجب زيرا كه در نفل اخفا است بجهت آنكه از ريا ابعد است و در فريضه علانيه بجهت رفع تهمت حاصل كه حقتعالى ميفرمايد كه امت را امر كن تا نماز بگذارند و انفاق نمايند در وجوه البر مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ پيش از آنكه بيايد يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ روزى كه در خريد و فروخت نباشد تا مقصر چيزى بخرد كه بآن تدارك تقصير تواند نمود وَ لا خِلالٌ و نه دوستى كردن با يكديگر تا دوست او شفيع او باشد و در مجمع گفته كه مراد ببيع اعطاى بدلست تا بآن خلاص شود از نار نه آنكه