تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٠ - سوره النحل(١٦) آيات ٤٠ تا ٤٩
ياد كرد كه هيچكس بعد از موت زنده نميشود آية آمد كه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ عطفست بر قوله وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بجهت ايذان بر آنكه هم چنان كه منكر توحيدند منكر بعثاند يعنى سوگند خوردند بخدا جَهْدَ أَيْمانِهِمْ سختترين سوگندان خود يعنى جهد كردند در تغليظ سوگند كه لا يَبْعَثُ اللَّهُ بر نينگيزد خداى مَنْ يَمُوتُ آن را كه بميرد حقتعالى رد كرده بديشان فرمود كه بَلى آرى برانگيخته شوند همه مردمان بر حساب و ثواب و عقاب وَعْداً عَلَيْهِ وعده كرده است خدا وعده كردنى مر زنده شدن مردگان و رسيدن ايشان به نيران يا جنان حَقًّا وعده درست و راست كه هيچ شبهه در تحقق موعود عليه واقع نيست بجهة عدم تخلف در وعده او و يا بجهة آنكه بعث از مقتضاى حكمت است وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بيشتر مردمان از غايت جهالة و ضلالة لا يَعْلَمُونَ نمىدانند كه مبعوث خواهند شد و خلف وعده و مخالفت در حكمة از او سبحانه محالست لِيُبَيِّنَ لَهُمُ متعلقست بفعل محذوف اى يبعثهم ليبين يعنى برانگيزد ايشان را تا بيان كند و روشن سازد براى ايشان الَّذِي يَخْتَلِفُونَ آن چيزى را كه اختلاف مىكنند فِيهِ در آن از امور بعث و حشر وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا و تا بدانند آنان كه نگرويدند أَنَّهُمْ كانُوا آنان را كه بودند كاذِبِينَ دروغگويان در انكار قيامت و در آنكه خداى مردگان را زنده نكند و در احاديث قدسيه آمده كه حقتعالى فرمود كه
كذبنى ابن آدم و لم يكن له ان يكذبنى و شتمنى و لم ينبغ له ان يشتمنى
فرزند آدم مرا بدروغ زن پنداشت و او را نرسد كه مرا بدروغزن پندارد و مرا دشنام داد و او را نسزد كه مرا دشنام دهد اما تكذيب او مرا آنست كه سوگند خورد كه مردگان را زنده نخواهم كرد فى قوله وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ و دشنام او مرا آنست كه گفت اتخذ اللَّه ولدا خداى فرزند گرفت
بعد از آن در بيان امكان بعث و تقرير آن ميفرمايد كه إِنَّما قَوْلُنا جز اين نيست كه گفتار ما لِشَيْءٍ مر چيزى را كه إِذا أَرَدْناهُ چون خواهيم آفريدن او را أَنْ نَقُولَ لَهُ آنست كه گوئيم مر آن را كُنْ بباش فَيَكُونُ پس بباشد ملخص معنى آنست كه تكوين ما مر اشيا را موقوف بر ماده و مدت نيست پس كسى كه بر ابداء بىسبق و ماده قادر باشد هر آينه قادر خواهد بود بر اعاده چيزى با وجود ماده چه اين از اول اهون و اسهل است و بدانكه لفظ كُنْ فَيَكُونُ مستعار است براى وجود شيء بلا تاخير بعد از اراده او سبحانه بآن مانند كسى كه ببنده مطيع و منقاد خود گويد فلان چيز بكن او فى الحال بلانا خير بآن قيام نمايد و تفصيل