تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٢ - سوره إبراهيم(١٤) آيات ١ تا ٩
آنكه مصدر است لكن مرفوع شده بجهت افاده ثبات الَّذِينَ كافران آنانند كه از فرط ضلالت و غواية يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا دوست ميدارند و برميگزينند زندگانى دنيا را عَلَى الْآخِرَةِ بر آن سرا وَ يَصُدُّونَ و باز ميدارند مردمان را عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خدا يعنى منع ميكنند از ايمان بپيغمبر و قرآن وَ يَبْغُونَها و ميطلبند مر آن راه حق را عِوَجاً كجى يعنى قدح ميكنند در آن و ميگويند كه اين راه كج است و بمنزل مقصود نميرسد كلام در تقدير يبغون لها است پس حذف جار شده و ايصال فعل بضمير شده أُولئِكَ آن گروه كه باين صفاتها مذموماند فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ در گمراهىاند دور از حق بعد فى الحقيقه صفت ضلالست و وصف ضلال بدو از قبيل اسناد مجازيست در زاد المسير آورده كه قريش ميگفتند چه حالست كه همه كتب منزله بلغت عجمى فرود آمده و كتابى كه بمحمد (ص) ميآيد عربيست اين آيه آمد كه وَ ما أَرْسَلْنا و نفرستاديم ما مِنْ رَسُولٍ هيچ پيغمبرى إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ مگر بزبان قوم او يعنى گروهى كه او از ايشان بوده و در ميان ايشان متولد شده و بر ايشان مبعوث گشته چه هر پيغمبرى را اول دعوت نزديكان خود بايد كرد و لهذا حضرت رسالة (ص) اول مامور شد به اينكه كه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ پس پيغمبر بزبان قوم مبعوث شده لِيُبَيِّنَ لَهُمْ تا بيان كند براى ايشان او امر و نواهى الهى را و ايشان فهم كنند و عذر نگويند كه سخن اين پيغمبر را در نمييابيم و گفتهاند ضمير قومه راجع به حضرت رسالتست چه جميع كتب بلغت عرب منزل شده و جبرئيل (ع) با پيغمبر هر قومى ترجمه كرده بلغة منزل عليهم در لباب گفته كه نفرستاديم هيچ پيغمبرى مگر بزبان قومى كه بديشان مبعوث شود و تو را فرستاديم بزبان قوم تو بهمه مردمان و در جواب كسى كه گويد پيغمبر ما (ص) كه مبعوث گشت بامم مختلفه كما قال وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بايستى كه بر او كتب متعدده بر السنه ايشان فرود آمدى گفتهاند كه اختلاف السنه مؤدى باختلاف كلمه است وضاعه فضل اجتهاد در تعلم الفاظ و معانى لغتى كه نه بزبان ايشانست و حرمان از علوم منشعب از آن پس نزول آن بيك لغت محض فضلست و عين حكمت فَيُضِلُّ اللَّهُ پس تخليه كند و خذلان نمايد مَنْ يَشاءُ هر كه را خواهد يعنى بجهة فرط عناد او را فرو گذارد و نظر لطف و توفيق از او باز گيرد تا نزد آن گمراه گردد وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ و راه نمايد هر كه را خواهد يعنى توفيق دهد مستهدى را تا راه بيابد مراد بضلالت حكم بضلالت است و تسميه حرمان از ثواب و منع از طريق بهشت و اهلاك و مراد بهداية حكمتست بآن و تسميه راه بهشت نمودن و ثواب دادن چنان كه مكرر