تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٣ - سوره مريم(١٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
بگردانيم او را سبب بخششى از ما از براى آنان كه بدو مگروند و مهتدى شوند باو وَ كانَ و هست آفريدن او بىپدر أَمْراً مَقْضِيًّا كارى محكوم به يعنى مقدر و مقرر شده و مسطور گشته در لوح محفوظ و هر چه حكم الهى تعلق گيرد بوقوع آن البته واقع شود و يا اين امريست كه حقيق و سزاوار است كه متكون و گذارده شود بجهة آنكه آيتى و رحمتيست از خدا بر بندگان و مراد بآيه عبرت برهانست بر قدرت او بر ترجمه شرايع و الطاف و آنچه سبب قوة اعتقاد ناشد و توسل بطاعت و عمل صالح پس او حقيق و جدير باشد بتكوين پس اى مريم منقاد و مطيع امر ما باش و متمثل قضاى مبرم ما شو بدانكه در اين آيات دلالتست بر جواز اظهار معجزات بر غير انبيا زيرا كه اين بديهيست كه مريم پيغمبر نبوده و رؤيت ملك بر صورت بشر و بشارت دادن او را و ولادت او بدون وطى و غير آن از آياتى كه حق سبحانه باو كرامت فرموده از اكبر معجزاتست و كسانى كه تجويز نميكنند اظهار معجزات را بر غير پيغمبر در اين اختلاف كردهاند جبائى گفته كه اينها معجزات زكريا بوده و بلخى بر آنست كه از معجزات عيسى است بر سبيل ارهاض و تاسيس نبوت او اين هر دو وجه ضعيف و سخيفست و حق آنست كه ظهور معجزات مقصود نيست بر انبيا بلكه از اوليا نيز صادر گشته و مكذب قول جبائى و بلخى است صدور آن از سيدة النساء و ائمه هدى (ص) چنان كه باسانيد صحيحه و اخبار موثقه ثابت گشته و احاديث متواتره مشحونست بر اين از موافق و مخالف القصه چون اين مناظره و مباحثه ميان مريم و جبرئيل واقع شد مريم رضا بقضا داده و خاموش شد جبرئيل نزديك وى آمد و در گريبان او يا آستين يا دهان او بادى بدميد و آن باد بجوف او در آمد فَحَمَلَتْهُ پس بار گرفت بعيسى (ع) از ابن عباس منقولست كه جبرئيل بدو انگشت آستين پيراهن مريم را بگرفت و باد دميد در آن و در همان دم حامله شد و اثر حمل را در خود يافت ابن جريح روايت كرده كه بىآنكه جبرئيل دست او بپيراهن مريم رسد باد در آستين وى دميد از امام محمد باقر (ع) و على آبائه و اولاده الكرام مرويست كه جبرئيل گريبان جبه مريم را بدست گرفت و نفخه در آن دميد و در همان ساعت ولد در رحم او بحد كمال رسيد هم چنان كه بچه نه ماهه شده باشد در رحم مادر پس از مغتسل خود بيرون آمد و بجهة گرانى حمل پا را بر زمين ميكشيد و فى الحال مشرف بر وضع حمل شد خاله وى چون در او نگاه كرد و آن حال را بديد بسيار پريشان و مضطرب گشت مريم بجهت استحيا و شرماندگى از خاله و زكريا و دفع ضرر تهمت مردم از خود از آن منزل بيرون رفت تا در جايى متوارى شود از كلبى مرويست كه مريم را پسر عمى بود يوسف نام مقرر چنان