تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨ - سوره يوسف(١٢) آيات ١ تا ٩
رؤيا مستغنى است از تعيير و اگر نه محتاج تعبير است و تعديه كيد به (لام) با آنكه متعدى بنفسه است بجهت آنست كه متضمن معنى فعلى است كه متعدى است بلام مانند (فيكيدوا و يحتالوا لك) وَ كَذلِكَ هم چنان كه تو را برگزيد خدا به اين چنين خوابى كه دليل شرف و نشانه تفوق تو است و علامت شرف و عز و كمال نفس تو يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ بر خواهد گزيد تو را پروردگار تو به نبوت و فرمان فرمايى و پادشاهى و غير آن از امور عظام وَ يُعَلِّمُكَ كلام مبتداست خارج از تشبيه كانه قيل (و هو يعلمك) يعنى آفريدگار تو بياموزاند تو را مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ از تعبير خوابها و از قتاده مرويست كه در عهد يوسف عليه السلام هيچ كس تعبير خواب به از او نميدانست و تعبير رؤيا باحاديث بجهت آنست كه آن از احاديث ملك است اگر صادق باشد و يا از احاديث نفس يا شيطان اگر كاذب بود و يا مراد از آن تاويل غوامض كتب الهى است و سنن انبياء و كشف معانى و مشكلات آن و بيان كلمات حكما و يا عواقب امور را بواسطه نبوت و وحى بتو اعلام كند و احاديث اسم جمع است براى حديث چون اباطيل كه اسم جمع است مر باطل را وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ و تمام خواهد كرد نعمت خود را كه نبوتست و وصل نعمت دنيا بنعمت آخرت عَلَيْكَ بر تو وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ و بر فرزندان يعقوب يعنى از نسل يعقوب عليه السلام كه انبياء از وى بيرون آمدند و يا مراد برادران وىاند كه حقتعالى ايشان را بر اسلام و توبه از آنچه از ايشان صادر شده بود مثوبات و مغفرت ارزانى داشت و نزد اكثر مفسران آنست كه ايشان رتبه نبوت يافتند و اين قول مخالف مذهب اماميه است و ابو جعفر بن بابويه در كتاب دلائل النبوة باسناد از محمد بن اسماعيل بن بزيغ روايت كرده كه او از حنان بن سدير نقلكرده كه از ابو جعفر (ع) پرسيدم كه اولاد يعقوب انبياء بودند فرمود
لا و لكنهم كانوا اسباطا اولاد الانبياء و لم يفارقوا الدنيا الاسعداء
تا به واو تذكر و اما صنعوا كَما أَتَمَّها هم چنان كه تمام كرده نعمت را عَلى أَبَوَيْكَ بر دو پدر تو مِنْ قَبْلُ پيش از اين وقت يا پيش از تو مراد جداست و پدر جد يعنى إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ اما بر ابراهيم بخلة و رسالت و نجات از نار نمرود و اما بر اسحاق بنبوت و اخراج يعقوب و اسباط از صلب وى إِنَّ رَبَّكَ بدرستى كه پروردگار تو عَلِيمٌ دانا است بآنكه استحقاق اجتباء دارد حَكِيمٌ استوار كار و درست كردار است يعنى آنچه كند بر وفق مصلحت و حكمت باشد و چون بيان منشأ اين قصه كرد و ذكر تمهيد مقدمات آن شروع در آن نموده فرمود كه لَقَدْ كانَ بتحقيق كه هست فِي يُوسُفَ در قصه يوسف (ع) وَ إِخْوَتِهِ