تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٤ - سوره مريم(١٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
على خاصة و اين تعريض است بلعنت كردن بر كسانى كه مريم را متهم ساختند چه هر گاه شخصى گويد بجماعتى كه جنس سلام بر منست خاصة مستلزم تعريض است به اينكه ضد آن بر شما است و نظير اينست قوله تعالى وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى يعنى ان العذاب على من كذب و تولى و آيه مذكوره دالست بر آنكه انسان را جايز است كه وصف نفس خود كند بصفات مدح گاهى كه غرض او متصف شدن مخاطب باشد بآن صفات حسنه و ترك ضد آن كرده و در خبر است كه روزى يحيى عيسى را گفت كه
انت خير منى فاشفع لى عند اللَّه
تو بهتر از من شفيع من شو نزد خدا عيسى (ع) جواب گفت
بل انت خير منى انا سلمت على نفسى و سلم اللَّه عليك
بلكه تو بهتر از منى
فاشفع لى
زيرا كه من سلام بر خود كردم و سلام كرد خداى تعالى بر تو و مراد باستشفاع او از يحيى و بعكس استدعاى زيادتى مرتبه بود كه هر يك نزد خدا داشتند نه استغفار از ذنب چه انبيا معصوماند از جميع ذنوب صغيره و كبيره و مراد به خيرية هر يك باعتبار صفتى خاص بوده و عنايت مخصوصه از جانب خدا كه آن ديگر را نبوده مانند اختصاص يحيى بسلام حقتعالى بر او و مختص بودن عيسى باعطاى انجيل مثلا پس قول هر يك در شان يك ديگر كه ان انت خير منى است مكذب و نافى قول ديگرى نباشد و در روايتى آمده كه عيسى (ع) چون سخن به اينجا رسانيد ديگر سخن نكرد تا آنكه بحد تكلم رسيد و از حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله مرويست كه پنج كس بودند كه قبل از وقت سخن گفتند يكى گواه يوسف كه وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها دوم كودك مشاطه دختر فرعون سوم صاحب جريح چهارم عيسى پنجم طفل آن زن كه اصحاب اخدود او را بسوختند و حديث گواه يوسف و عيسى (ع) گذشت و قصه طفل آن زن در سورة الاخدود مذكور خواهد شد و حكاية كودك مشاطه دختر فرعون بروايت ابن عباس آنست كه سيد عالم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه در شب معراج چون ببهشت رسيدم بويى بمشام من رسيد كه از آن خوشتر احساس نكرده بودم گفتم كه اين چه بوى باشد جبرئيل گفت بوى مشاطه دختر فرعون كه ايمان پنهان داشتى روزى سر دختر فرعون شانه ميكرد شانه از دست او بيفتاد گفت بسم اللَّه شانه برداشت دختر فرعون گفت از پدرم استعانت خواستى گفت نه از خدايى كه آفريدگار من و تو و آفريدگار پدر تو همه عالميانست دختر اين حكايت را بپدر عرض كرد فرعون او را طلبيد و گفت خداى تو كيست گفت رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرعون بفرمود تا حوضى از مس بساختند و آتشى عظيم در او برافروختند و فرزندان او را يك يك در پيش چشم او در آتش ميانداختند تا نوبة بكودك شيرخواره وى افتاد آن طفل بآواز در آمد كه
اصبرى يا اماه فانا على الحق
پس او را در آتش انداختند و مادرش را پس او نيز در آن آتش بسوختند و اما قصه صاحب جريح بروايت ابو هريره از رسول صلّى اللَّه عليه و آله چنانست كه مردى عابد صومعه داشت و هميشه در آنجا بعبادت مشغول بود