تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٠ - سوره الرعد(١٣) آيات ٣٠ تا ٤٣
يعنى قرآن تا از وادى ضلالت بهداية رسند وَ هُمْ يَكْفُرُونَ و حال آنكه ايشان نميگروند بِالرَّحْمنِ بخداى كه رحمن نام او است يعنى بليغ الرحمة كه نعمة او محيط است بهمه بندگان و رحمة او واسع بهمه چيز و از جمله انعام نعمة رسالتست و انزال قرآن كه مناط جميع منافع دينيه و دنيويه است مراد مشركان مكهاند كه چون ايشان را گفتند سجده كنيد رحمن قالوا و ما الرحمن و در صلح حديبيه نيز حضرت رسالت (ص) امير المؤمنين را گفت كه بنويس بسم اللَّه الرحمن الرحيم سهل بن عمرو گفت ما رحمن را نميشناسيم قُلْ هُوَ رَبِّي بگو اى محمد كه رحمن آفريدگار منست لا إِلهَ إِلَّا هُوَ هيچ معبودى سزاوار پرستش نيست مگر او عَلَيْهِ بر او نه بر غير او تَوَكَّلْتُ توكل كردم در يارى دادن و مرا بر شما غالب ساختن وَ إِلَيْهِ مَتابِ و بسوى او است بازگشت من و شما آوردهاند كه جمعى از قريش چون ابو جهل و عبد اللَّه ابن اميه و اتباع ايشان در پس خانه كعبه بنشستند و رسول را حاضر كردند و گفتند تو دعوى ميكنى كه من رسول خدايم و اين قرآن از نزد خدا بمن فرود مىآيد اگر ميخواهى كه تو را متابعت كنيم پس باين قرآن خود كوههاى مكه را از حوالى مكه بردار تا زمين بر ما گشاده گردد و بان زمين را بشكاف تا چشمها و جويها پديد آيد و ما زراعت كنيم و قصى بن كلاب را كه جدتست زنده گردان با پدران ما تا در حقية تو با ما سخن گويند چه تو مىگويى كه من بهتر از عيسىام و براى عيسى مرده زنده ميشد پس تو نيز اين نوع معجزات بنما تا تصديق تو كنيم آيه آمد كه وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً و اگر بودى كتابى در عالم سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ كه ببركة آن رانده شدى كوههاى يعنى در وقت خواندن وى كوهها از مواضع خود برفتى أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ پا شكافته شدى باو زمين چون بر او خواندندى أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى يا بسخن در آورده شدى ببركت تلاوت آن مردگان هر آينه اين قرآن بودى كه در غاية اعجاز است و در نهاية تذكير و انذار يا اگر بقرآن جبال روان شدى و زمين شكافته گشتى و مردگان بسخن در آمدندى كفار مكه ايمان نياوردندى حذف جواب شرط بقرينه سؤال مذكور است و مراد از اين تعظيم بيان قرآنست و مبالغه در عناد كفره و تصميم ايشان و نزد بعضى جواب شرط مقدمست و هو قوله وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ و ما بينهما اعتراض است و تذكير كلم خاصة بجهة آنست كه موتى مشتمل است بر مذكر حقيقى و گويند معنى آنست كه اگر بانذار كتابى كوهها از اماكن خود متزعزع شدى و بركنده گشتى و زمين شكافته شدى و پاره پاره گشتى و مردگان بسخن در آمده اجابت آن كردندى هر آينه اين قرآن بودى كه در نهاية انذار و تخويف است كما قال لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى