تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١١ - سوره الرعد(١٣) آيات ٣٠ تا ٤٣
جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ و قوله بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً اضرابست از آنچه كلمه لو متضمن آنست از معنى نفى يعنى نه آن چنانست كه حقتعالى بر آيات مقترحه ايشان قادر نباشد بلكه مر خدايراست همه كارها يعنى قدرت او بهمه چيز رسيده پس اگر خواهد و مصلحة داند آن آيتهاى را ظاهر گرداند و چون مصلحت او مقتضى اظهار آن نيست بجهة علم او بعدم ايمان مقترحان نزد وقوع آن از اينجهت اظهار آن نميكنند كما قال جل ذكره أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا آيا نااميد نشدهاند آنان كه گرويدهاند يعنى مؤمنان از ايمان مقترحان آيات اكثر مفسران بر آنند كه أ فلم ييأس بمعنى او لم يعلم است بجهت آنكه در روايت واقع شده كه امير المؤمنين (ع) و ابن عباس و جمعى از صحابه و تابعين أ فلم يتبين قرائت كردهاند كه بمعنى أ فلم يعلم است و استعمال يئس بمعنى علم جهة آنست كه ياس است مسبب از علم بآنكه مايوس عليه نمىباشد مگر معلوم يعنى آيا ندانستند گرويدگان أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ آن را كه اگر خواهد خدا لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً هر آينه راه نمايد همه مردمان را بر وجه قسر و جبر يا بخلق علم ضرورى و بنا بر معنى اول ان لو يشاء اللَّه متعلقست بمحذوف تقدير آنكه (أ فلم ييأس الذين امنوا من ايمانهم علما منهم ان لو يشاء اللَّه لهدى الناس جميعا) يعنى آيا مايوس نشدند مؤمنان از ايمان كفار مكه بجهت علم ايشان بآنكه اگر خواستى خداى همه كفار را بهدايت ملجا ساختى يا ايشان را علم ضرورى تا نزد آن گرويدندى و چون اين هر دو منافى تكليفست از اين جهت اراده آن نفرموده و يا اگر خواستى خدا همه را راه بهشت نمودى و ببهشت در آوردى بدون واسطه تكليف ليكن بر ايشان تكليف كرده بر وجه مصلحت تا بطاعت ببهشت رسند بر وجه استحقاق نه ابتدا وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا و هميشه آنان كه كافر شدند تُصِيبُهُمْ بر سد ايشان را بِما صَنَعُوا بسبب آنچه كردند از تكذيب و عناد قارِعَةٌ راهيه كه كوبنده و نازله كه از بيخ بركننده است از قحطى و قتل و اسر و غارت أَوْ تَحُلُ يا فرود آى تو كه محمدى قَرِيباً بموضعى كه نزديك است مِنْ دارِهِمْ از سراى ايشان يعنى بموضع حديبيه و همين بلايا و وقايع و فوارع بديشان رسد مراد كفار مكهاند كه بشامت تكذيب ببلايا و مصايب گرفتار مىشدند و سراياى آن حضرت بحوالى ايشان رفته اموال و مواشى ايشان را غارت كردندى و يا ضمير تحل راجع بقارعة است يعنى راهيه كه ايشان را بكوبد و از جاى بركند و يا فرود آيد نزديك سراهاى ايشان و ايشان از آن خايف شوند و فزع نمايند كه مبادا شرر آن بايشان رسد غرض كه هميشه بلا بديشان خواهد رسيد حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ تا وقتى كه بيايد وعده خداى كه موت