تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٦ - سوره الإسراء(١٧) آيات ٩٠ تا ٩٩
تو نوشته باشد قُلْ بگو بر وجه تعجب از اقتراحات ايشان كه سُبْحانَ رَبِّي پاكست پروردگار من و منزه از آنكه بر وى تحكم كنند يا آنكه كسى را در قدرت شريك وى سازند و شما آنچه از من ميطلبيد بجز وى كسى بر آن قادر نيست هَلْ كُنْتُ آيا هستم من يعنى نيستم إِلَّا بَشَراً رَسُولًا مگر آدمى فرستاده شده همچه ساير رسولان و ايشان براى قوم خود ظاهر نگردند مگر معجزه كه مناسب قوم ايشان بود و اظهار آيات باراده و قدرت حق است نه باختيار و مشيت ايشان و يا ايشان چون اعتقاد جسميت خدا كرده بودند گفتند تاتى باللَّه پس سبحان ربى بجهت رد اعتقاد ايشان باشد بآنكه او جسم باشد و اين جوابى بود مر سخنان ايشان را بر سبيل اجمال و تفصيل اجوبه در آيات متفرقه است كما سبق فى قوله وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ و لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً و قوله وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ وَ ما مَنَعَ النَّاسَ و منع نكرد مردمان را يعنى اهل مكه را أَنْ يُؤْمِنُوا از آنكه ايمان آوردند إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وقتى كه آمد بديشان بيان حق بر زبان محمد (ص) كه قرآن است إِلَّا أَنْ قالُوا مگر آنكه گفتند از روى عناد كه أَ بَعَثَ اللَّهُ آيا برانگيخت خدا بَشَراً رَسُولًا آدمى را رسول يعنى باقى نماند مر ايشان را شبهه كه مانع ايمان ايشان بود بمحمد (ص) و قرآن مگر انكار اين كه خدا بشر را برسالت فرستاده است يعنى معتقد ايشان آن بود كه بشريت مانع رسالت باشد و ايشان از غايت جهالت و ضلالت در اين مسئله خطا كردند و ندانستند تجانس موجب تو انس است و تخالف مقتضى تنافر پس رسول خدا (ص) از جنس مرسل اليهم بايد تا افاده و استفاده در ميان پديد آيد و چون كافران ميگفتند كه رسول خدا (ص) فرشته بايد و بشر نشايد حقتعالى در رد شبهه ايشان فرمود كه قُلْ لَوْ كانَ بگو در جواب شبهه ايشان كه اگر بودى بجاى آدميان فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ در زمين فرشتگان كه مانند آدمى يَمْشُونَ ميرفتند بر قدمهاى خود مُطْمَئِنِّينَ در حالتى كه مقيم بودندى و آرام گرفته در زمين لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ هر آينه ميفرستاديم بر ايشان مِنَ السَّماءِ از آسمان مَلَكاً رَسُولًا فرشته را پيغمبر يعنى از جنس ايشان رسول بديشان ميفرستاديم تا با هم مجتمع توانستندى شد و از وى تلقين توانستندى گرفت چه در تعليم و تعلم تناسب و تجانس شرط است و چون سكنه زمين آدمياناند پس رسول ايشان را نيز آدمى بايد و اينكه ملائكه رسل انبياءاند بجهت آنست كه حال صاحب معجزه كه پيغمبر است مقارن حال ملك است و غير او از امت باين مرتبه نيستند در لباب آورده كه