صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٠ - خواست ملت تحقق همه جانبه اسلام
گذاشتيم، پنجاه سال در مَرئى و منظرِ ماها بود. شما توقع داريد كه يك جمعيتى كه پنجاه سال جوانهايش با اين تبليغات بزرگ شدند، بچهها از سن كوچكى كه چشمشان را باز كردند تا وقتى كه به دانشگاه رفتند تا وقتى كه به بازار رفتند تا وقتى كه به كارگرى رفتند، به دهقانى رفتند، هِى درِ گوششان خواندند كه «تمدن بزرگ» و آريامهر كذا، و يك رژيمى كه تمام اداراتش اداراتى بود كه بر خلاف مصالح كشور بود، از همهاش، حتى هر جايش بگرديد، مصالح كشور مطرح نبود. مصالح خود آنها يا مثلًا فرض كنيد كه اربابها. اگر مىخواستند دانش به ما به جوانهاى ما بياموزند، يك دانش استعمارى آموختند، اگر تعليم و تربيت بود، تعليم و تربيتى بود كه به نفع آنها باشد. تعليم و تربيتى كه به نفع خود كشور باشد، در كار نبود. شما حالا توقع داريد كه اينها كه پنجاه سال در اين اداره كار خلاف كردند، فوراً متبدل بشود يك شيطان به يك ملائكه؟ امكان ندارد. تدريج لازم دارد. بخواهند اينها را، ادارات را خالى كنند از اين جمعيتى كه اين قدر تربيت شدند. خوب، اداره نمىشود مملكت. اين بايد بتدريج، هِى فرد خوب پيدا بشود جاى اين بگذارند و فرد بد را بگذارند كنار، بايد بشود، هيچ چاره ندارد.
استقلال كشور در گرو استقلال فرهنگى
اگر مملكت بخواهيد يك مملكت مستقل براى خودتان باشد، بايد اين تحولات حاصل بشود. يك فرهنگ استعمارى برگردد به يك فرهنگ استقلال، مستقل. همه چيز بايد عوض بشود. مغزهاى استعمارى برگردد به يك مغزهاى مستقل. تا اين نشود، ما نمىتوانيم به آن پيروزى نهايى برسيم. به اين پيروزى رسيديم، به اين پيروزى؛ يعنى آنى كه ملت خواست اولش بود و از دلش فرياد مىكرد، به او رسيد، خدا به او داد. لكن خوب، تتمه دارد.
خواست ملت تحقق همه جانبه اسلام
حالا خواستهاى ثانى هست. خواستهاى ثانى اين است كه همه ادارات ما اسلامى بشود، بازار ما يك بازار اسلامى باشد. در كشاورزى كه مىرويم، ببينيم كه اسلامى است.