صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩ - تحول روحى جوانان در نهضت اسلامى
لكن خداوند خواست كه به داد اين مملكت برسد. اين خواست خدا بود و يك قدرت ما فوق الطبيعه. هيچ قدرتى نمىتوانست يك همچو چيزى كه در ظرف پنجاه و چند سال اقلًا؛ و به حسب واقع در طول تاريخ، اين مملكت را به يك جور ديگر درست كرده بودند، و اين مرد و زن را يك جور ديگرى درستشان كرده بودند و تربيت كرده بودند، هيچ قدرتى نمىتوانست كه در ظرف مثلًا يك سال، يك سال و كمترى يا بيشتر، همچو تحولى درست كند. همچو تحولى كه الآن هر جا برويد مىبينيد كه انسانهايش غير آن انسانهايىاند كه بودند. همين جوانهايى كه آن وقت كشيده مىشدند طرف شميران و آن قضاياى شميران، حالا كشيده مىشوند طرف جاهايى كه جهاد سازندگى است. همين، همين جوانها. همان زنهايى كه آن وقت- هيچ- بىتفاوت بودند راجع به كشور خودشان، راجع به همه چيز، همينها هم وارد شدند در ميدان و ديديم كه خوب هم مىتوانند انجام وظيفه بكنند. اين يك تحول روحى بود كه با دست خداى تبارك و تعالى و اراده خداى تبارك و تعالى براى نجات ملت ما آمد، و ما متحول شديم از يك صورتى كه آن طور بود به يك صورت ديگرى. از امريكا يك عده جوان، چند روز، چند وقت پيش از اين، آمده بودند كه ما آمديم براى جهاد سازندگى، اين يك تحولى است. جوان در امريكا- براى، عرض بكنم كه- بيايد، از آنجا راه بيفتد، كه برود توى دهات اينجا براى جهاد سازندگى. من به آنها گفتم كه شما- البته هم آنها هم شماها فرق ندارد البته- شما نمىتوانيد مثل رعيتها برويد و كار بكنيد، شما يك جور ديگر زندگى كرديد؛ اما اين را بدانيد كه وقتى اين رعيت، اين كشاورز، ديد از امريكا يك عده محصل، يك عده مهندس، يك عده دكتر، آمدند توى صحراى مثلًا كجا مشغول شدند به درو. اين يك قدرت فوق العادهاى به آنها مىدهد؛ يعنى آنها اميدوار مىشوند به مملكت خودشان؛ اميدوار مىشوند به- عرض مىكنم كه- نظام خودشان. آن قدرتى كه آنها دارند، و فرض كنيد در يك روز پنج ساعت، شش ساعت، كار مىكنند، اينكه شما حالا آمديد و رفتيد و آنها چشمشان به شما افتاد، ده ساعت كار مىكنند. آنى كه يك جريب زمين را درو مىكرد، حالا دو جريب زمين را درو مىكند. ضميمه كنيد به اينكه وقتى چشم اين