صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٠ - جمهورى اسلامى و نظام شاهنشاهى
خدمت آن رژيم طاغوتى بودند. و رژيم طاغوتى براى حفاظت خودش، افراد آنها را يك طور خاصى تربيت مىكرد كه با ملت به طور خشونت رفتار كنند، و آسيبى، اگر احتمال مىرود، نتواند به او بزنند. هميشه اين مطلب بوده است. اگر يك نظامى مىرفت توى بازار، اين وقتى كه وارد بازار مىشد، دلش مىخواست كه به طور حكومت با مردم رفتار كند و هياهو راه بيندازد. مردم هم پشت به او مىكردند؛ تنفر از او داشتند، از پاسبانها هم همين طور، از سازمان امنيت ديگر بدتر، براى اينكه اخيراً از همه بدتر بود. اين وضع رژيم طاغوتى و ارتشى كه در خدمت او باشد، و ژاندارمرى و ساير قواى انتظامى كه در خدمت او باشد. وضع را اين طورى درست كرده بودند كه همه [براى] حفاظت شاه باشند؛ و مردم را بترسانند كه مبادا يك وقت به فكر يك كسى بيفتد كه مخالفتى بكند.
اما رژيم اسلامى آن است كه پيغمبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- كه در زمان خودشان در رأس بودند، به حسب اصطلاح ما در رأس بودند، در مسجد مىآمدند و مىنشستند با مردم؛ با اشخاصى كه وارد مىشدند دور هم مىنشستند، و همچو مىنشستند [كه] معلوم نبود كه كدام يك اينها پيغمبر است، همين طور حلقهاى مىنشستند. اين طور هم نبود يك صدر و ذيلى باشد؛ يك پتويى مثلًا افتاده باشد و تشكى باشد، صندلىاى باشد و تخت و تاجى باشد. شايد مسجدشان حصير هم نداشت به اين معنايى كه مسجدهاى شما دارد- و حتماً اين طور نبوده- اگر هم يك چيزى بوده، يك چيز مختصرى بوده. مسجدشان هم ديوارش به اندازه قامت يك آدم، شايد يك خوردهاى هم كمتر بوده، به اندازه يك قامت. در بين مردم آنجا آن طور مىنشست كه وقتى از خارج يك كسى [مىآمد] نمىشناخت. به حسب روايات اين است كه وقتى وارد مىشد، مىگفت كدام يك شما پيغمبر [است؟]. اين طور نبود كه در نشستن و آداب جورى باشد كه وقتى هر كس وارد مىشود بفهمد كه اين «آريامهر» [است]، اين حرفها نبود در كار. و امير المؤمنين- سلام اللَّه عليه- آن روزى كه با او بيعت كردند، بيعت بر يك مملكتى كه چندين مقابل ايران بود، خود ايران هم جزئش بود- در آن وقت ايران هم جزء ممالك اسلامى بود، حجاز و مصر و بسيارى از جاهاى ديگر در حيطه او بود-