صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٧ - مشكل دولتهاى اسلامى
دولت احساس اين را مىكند كه بايد با سرنيزه با ملت رفتار كند؛ و نه ملت مىترسد كه دولت همچو كارى بكند، و [نه] احساس اين را مىكند كه اجنبى است، و اگر خدمت به او كند خدمت به اجنبى است. شما اين دو حال را ملاحظه كنيد. آن حال، حالى بود كه ملت از دولت جدا بود. و اين حالى است كه ملت از دولت جدا نيست. اين حال؛ همانى است كه اسلام مىخواهد كه دولتها خدمتگزار ملتها باشند.
رشد سياسى مسلمين
مشكله بزرگ ما مسلمين اين است كه مع الأسف بايد بگويم رشدمان كم است؛ رشد سياسيمان كم است. ما باز گمان مىكنيم كه با سرنيزه و با فشار و با سازمان امنيت و با ارتش مىشود كه يك ملتى را اصلاح كرد و يك مملكتى را استقلالش را به دست آورد. ما باز اين طور فكر مىكنيم. دولتهاى ما باز فكر اين هستند كه ملت خودشان را به هر طورى كه هست سركوب كنند. اين مشكل كِى بايد رفع بشود؟ و اين دولتها كِى به خود بيايند كه با ملتهاى خودشان [دوست باشند] با ملتهايى كه شما كه زندگى مىكنيد براى زحمتهايى است كه آنها دارند مىكشند. با ملتهاى خودتان دوست باشيد؛ و آنها پشتيبان شما، و شما خدمتگزار آنها. اگر ملتها احساس بكنند كه دولتها براى پشتيبانى و خدمت به آنها آمدند، هيچ اشكال نيست كه آنها هم در خدمت حاضرند، و بيشتر حاضرند. اين مشكله به دست خود دولتهاست كه حل كنند. و مع الأسف نمىكنند. اين يكى از مشكلات ماست كه تا اين مشكل حل نشود، اميد اينكه ما بتوانيم با ابرقدرتها مخالفت كنيم و بتوانيم آنها را از ممالك خودمان بيرون كنيم نيست.
مشكل دولتهاى اسلامى
مشكل دوم هم، كه مثل همين مشكل است، مشكل دولتهاست با هم. چرا بايد دولتهاى اسلامى با هم اين طور باشند كه هر كدام به طرف ديگر بِكشند؟ چرا بايد يك كشورهايى كه داراى همه چيز هستند و داراى همه جور قدرت هستند، اسرائيل با آن عده كم بيايد و به آنها اين طور حكمفرمايى كند؟ چرا بايد اين طور باشد؟ جز اين است كه