صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣١ - ادعاى دروغين تمدن بزرگ
نيست. يا آن كسى كه در آنجا ديپلم گرفته، ديپلمِ فُرم شرقى گرفته، اجازه ندارد در آنجا مطب باز بكند؛ نبايد آنجا مطب باز بكند! او بايد بيايد ايران، در ايران، يا در ساير ممالك شرقى، مطب باز بكند. وضع اين طورى بوده است، و ما را اين طورى بار آوردند.
ادعاى دروغين تمدن بزرگ
الآن كه بيدار شده است بحمد اللَّه مملكت ما، و چشمش را باز كرده، چشمش را باز كرده به همه آشفتگيها؛ به همه چيزهايى كه آشفته است. منتها شما محيط خودتان را مىبينيد، مىبينيد كه آنجا چه قدر خرابى هست، كه بهتر و بيشتر از ماها اطلاع داريد. ديگران هم هر كدام محيط خودشان را مىبينند، مىبينند كه همان گرفتاريها و همان مسائل هست. چنانچه در سطح مملكت هر جايش برويد، راجع به اين بيچارهها و اين مستمندها، هر كس از هر طرف، هر گروهى كه از هر طرف آمده است پيش من، مىگويد كه هيچ جا مثل آنجايى كه ما هستيم عقب افتاده نيست. اين براى اينكه همان محل خودش را ديده؛ و تبليغاتى كه شده است كه اين «تمدن بزرگ»، خيال مىكند خوب، به استثناى اينجا جاهاى ديگر حالا «تمدن بزرگ» است! آن يكى هم همان محل خودش را ديده؛ آن يكى هم همان. همه جا اين طور است. من وقتى كه مىآيند اينجا و شكايت مىكنند كه نه ما آب داريم، نه اسفالت داريم، نه بهدارى داريم، نه چه داريم، مىگويم آقا شما برويد تهران يا آن زاغهنشينهاى تهران را ملاحظه كنيد ببينيد آنها بدتر است حالشان يا شما! بنا بر اين بوده است كه اين مملكت را ذخايرش را ببرند، و خودشان عقب مانده و مُفْلِس و بيچاره باقى بمانند. الآن ما وارد شديم در اين مملكتى كه- يعنى اين ديوار بزرگ را شكستيد شما و رفتيد آن طرف ديوار- مىبينيد هيچ نداريد، و هر چيز داريد خراب است. اگر هم همين مسأله «هيچ نداريم» بود، بهتر مىتوانستيم ادارهاش كنيم تا خرابكارى، مأمور خرابكارى بودند! درست نوشته اين مرد كه «مأموريت براى وطنم» اين صحيح است! اما چه مأموريتى؟ اين مأموريتى كه انجام داد. اين جور مأموريت داشته است. الآن شما آن طرف ديوار كه رفتيد، هر جا برويد مىبينيد خراب