صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٩ - استقلال در گرو قطع وابستگى فكرى
و مع الأسف نويسندههاى ما، بعضى از روشنفكرهاى ما، بعضى از نويسندههاى ما، بعضى از اشخاصى كه تحصيلكرده هستند، اينها هم يا اين است كه واقعاً از اين حرفها و تبليغاتى كه در ظرف پنجاه سال اخير زياد شده است گول خوردند و غفلت دارند از مطلب. و يا بعضى از آنها با علم و اطلاع به اينكه مسأله اين طورى است دامن به آن مىزنند؛ يعنى اجير آنها هستند. و لهذا مملكت ما الآن يك مملكتى است كه اين طورى درست آن را كردند؛ به صورت يك غربزدگى. نه به معناى واقعى كه در غرب هست، اين جور نيست كه آن چيزى كه در غرب است، از مسائل، از علوم، از اينها، عينش هم در اينجا باشد. اينها دانشگاه را مىخواهند تا يك حدود معيّنى جلو ببرند. آن هم محتواى اخلاقى در آن درست نباشد، و محتواى دينى آن نباشد. محتوايش هم علمى به آن معنايى كه پيش خودشان هست نباشد. نمىخواهند اينها كه در ايران يك طبيبى تربيت بشود كه آن طبيب بتواند يك كارى بكند، حتى آن طبيبهايى هم كه تا آن حدود تربيت شدهاند مردم را به اينها بدبين كردند. تمام حرفها اين است كه تا يك كسى لوزهاش هم فرض كنيد كه درد مىگيرد، اين راه مىافتد براى انگلستان، راه مىافتد براى اروپا! از آن طرف تبليغ كردند كه شما هيچ نداريد، خودتان اصلًا چيزى نيستيد. از آن طرف هم نگذاشتند كه ما اين استعدادهايى كه داريم و جوانهاى ما- اين استعدادهايى كه دارند- رشد كنند. از همه اطراف ما را وابسته كردند.
استقلال در گرو قطع وابستگى فكرى
و تا اين وابستگى فكرى هست در ما كه همه نظرمان به اين است كه ما همه چيزمان را از غرب بايد بياوريم، و هر وقت هم كه هر عيبى پيدا مىكنيم غرب بايد اين را معالجه بكند، تا اين وابستگى هست، ما نمىتوانيم استقلال پيدا كنيم. هيچ نحو استقلالى حاصل نمىشود، الّا اينكه ما خودمان را بشناسيم كه ما خودمان هم فرهنگ داريم؛ خودمان هم همه چيز داريم؛ و احتياج به غرب در اين امور نداريم؛ و آنى كه آنها به ما مىدهند آن نيست كه واقعيتِ رشدآورى باشد؛ آن است كه ما را مىخواهند در يك حدّى نگه