صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٧ - بيان وقايعى از دوران تبعيد
حسب آن عادت كه نبايد حكومت نظامى اين قدر باشد و دارند مخالفت مىكنند. ما در پاريس كه وارد شديم، البته دوستان آنجا، آقايانى كه بودند، همه به ما محبت كردند. من جمله آقاى حبيبى [١] تشريف داشتند؛ آقاى بنى صدر [٢] بودند؛ آقاى قطب زاده [٣] بودند؛ آقاى يزدى كه همراهمان بودند؛ و دوستانى كه در آنجا بودند. و بعد هم در خود پاريس يك جايى بود كه من گفتم اينجا مناسب ما نيست. رفتيم به همان دهى [٤] كه نزديك بود. آنجا هم از اطراف كم كم هى آمدند. البته دولت فرانسه ابتداءً، حالا چه جور بود، يك قدرى احتياط مىكرد؛ لكن بعدش نه، با ما محبت كردند. و ما مطالبمان را در پاريس بيشتر از آن مقدارى كه توقع داشتيم منتشر كرديم. و گاهى خبرگزاريهاى امريكا مىآمدند آنجا و ما صحبت مىكرديم. و به من مىگفتند كه اين در تمام امريكا و يك مقدارى هم در خارج امريكا پخش مىشود. ما مسائل ايران را، آنكه واقع بود در ايران، و مصايبى كه بر ملت مىگذشت، آنجا گفتيم. و قشرهاى مختلفى كه از دوستان و جوانان ايران در خارج بودند از همه اطراف هر روز تقريباً دستهاى، دستههايى مىآمدند. و آن هم اسباب باز تقويت ما بود. آنها هم فعاليت مىكردند؛ صحبت مىكردند؛ مجالس داشتند. ما اخيراً كه بنا گذاشتيم كه بياييم به ايران، فعاليتهاى شديد شروع شد براى اينكه نياييم ايران. البته قبلش هم از طرف دولت امريكا و آنها خيلى پيغامها مىدادند، كه بعضى وقتها خودشان مىآمدند، يك نفر مىآمد بعنوان مىگفت من بازرگانم. لكن معلوم بود كه يك مرد سياسى بود، و صحبتها مىكرد، و اينكه شما حالا نرويد به ايران؛ حالا زود است رفتن ايران؛ نُورَس است حالا، و بعد هم كه پشتيبانى از شاه مىكردند زياد. و بعد هم كه شاه رفت و شاه سابق رفت، و بختيار وارث بحقّش؛ يعنى در جنايت جاى او بود، آن وقت هم فعاليتها شروع شد به اينكه شما نياييد به ايران، حتى از ايران- از كجا بود- به
[١] آقاى حسن حبيبى.
[٢] آقاى ابو الحسن بنى صدر.
[٣] آقاى صادق قطب زاده.
[٤] «نوفل لوشاتو».