صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٦ - بيان وقايعى از دوران تبعيد
اينجا، از در كه من بيرون آمدم آقاى يزدى [١] را ديدم. آقاى يزدى از همان در كه من آمدم بيرون، ديگر همراه ما بود تا حالا. بعد، حركت كرديم طرف كويت. و به سر حد كويت كه رسيديم، بعد از يك چند دقيقهاى، كه مثل اينكه حالا روابط بود با ايران، چه بود نمىدانم- گمانم اين است كه رابطه با ايران بود- آمد آن مأمور و گفت كه نه، شما نمىتوانيد برويد كويت. من گفتم به او بگوييد كه خوب، ما مىرويم از اينجا به فرودگاه، از آنجا مىرويم. گفت خير، شما از همين جا كه آمديد از همين جا بايد برگرديد. از همان جا برگشتيم ما به عراق. و شب بصره بوديم، و فردايش به بغداد. و من در بصره بنا بر اين گذاشتم كه نروم به ساير بلاد اسلامى، براى اينكه احتمال همين معنا را در آنجاها مىدادم. بنا گذاشتيم برويم فرانسه، و بعد، در همان جا هم- حالا بصره بود يا بغداد يادم نيست- كه يك اعلاميهاى باز من نوشتم خطاب به ملت ايران، و وضع رفتنمان، كيفيت رفتنمان را برايشان گفتم. ما هيچ بنا نداشتيم كه به پاريس برويم. مسائلى بود كه هيچ اراده ما در آن دخالت نداشت. هر چه بود، و تا حالا هر چه هست و از اول هر چه بود با اراده خدا بود. من هيچ براى خودم يك چيزى كه، عملى خودم كرده باشم، يك چيزى براى خودم قائل باشم نيستم، براى شما هم قائل نيستم. هر چه هست از اوست. كارهايى مىشود كه ما اصلًا در ذهنمان نمىآمد كه اين كار مثلًا بايد بشود مىشد، و مىديديم كه نتيجه دارد. در همين آخر كه ما آمديم تهران، و آقايان هم به عنوان وزارت بودند؛ حكومت نظامى اعلام كردند، من اصلًا نمىدانستم كه اينها براى چه حكومت نظامى اعلام كردهاند- بعد به ما گفتند- لكن به ذهنم آمد كه ما بشكنيم اين حكومت نظامى را. آنها روز اعلام كردند كه از ظهر به آن طرف حكومت نظامى. و من نوشتم و شكسته شد، و بعد ما فهميديم كه توطئه بوده است. اين حكومت نظامى براى اين بوده است كه بعدش مستقر بشوند در خيابانها نظاميها و قوايى كه دارند؛ و شب كودتا كنند و همه ماها را و شماها را از بين ببرند، اين را هم خدا كرد، هيچ ما در ذهنمان يك مسئلهاى نبود. ما به
[١] آقاى ابراهيم يزدى.