صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٥ - توقعات نامعقول
بخوانيد و مسائل خودتان را طرح بكنيد. شما اينها را كم حساب مىكنيد. شما نمىدانيد كه الآن در چه حالى هستيد؛ و پنج سال پيش از اين در چه حالى بوديد. شما نمىدانيد كه مملكت ما، سى و پنج ميليون حبسى، از حبس بيرون ريخته. اگر صد نفر حبسى را در حبس را باز كنند و يكدفعه بگويند بياييد بيرون، خرابكارى مىكنند. براى اينكه يك آشفتگى پيدا مىكند كه دنبال اين آشفتگى اين است كه خرابكارى مىكنند. سى و پنج ميليون جمعيت كه در همه جايش سازمان امنيت و ساير قواى انتظامى و دولتى در همه جا مردم را به سيخ كشيده بود، يا حبس، يا زجر، يا نفس نكشيدن. يك روزنامه نداشتيد كه يك كلمه بتواند بنويسد. اگر بخواهد بنويسد يك كلمه [...] در راديو تلويزيون امكان نداشت كه جز مدح «آريامهر» چيز ديگرى بگويند. تمام رسانهها رسانههايى بودند كه براى آنها داشتند فرياد مىزدند و تبليغات مىكردند. امكان نداشت يك نفر بتواند يك اجتماعى داشته باشد. يك راهپيمايى امكان نداشت. در تمام اين مدت امكان نداشت براى كسى كه پانصد نفر جمع كند و راه بروند، و بر فرض كه بخواهند يك مطلب صحيح هم بگويند؛ چه برسد به آنجايى كه در مقابل دولت بخواهند يك مطلبى بگويند. هيچ امكان نداشت برايشان. اين مطلب را شما كم حساب مىكنيد كه در پنج سال پيش از اين نفسها همه قطع شده بود؛ قدمها و قلمها همه شكسته شده بود؛ مطبوعات همه در اختناق بودند؛ مردم همه در گرفتارى بودند؛ جوانها در حبس بودند؛ مردم، سياسيون، نفسشان قطع شده بود؛ روحانيون امكان نداشت برايشان يك مطلبى در منابر بگويند؛ امكان نداشت برايشان يك مسأله مربوط به جامعه را بگويند.
الآن همه اين مسائل يكدفعه حل شد. يكدفعه همه سر بلند كردند ديدند كه بيرون حبساند و آزاد! آزادىِ بعد از اختناق و حبس پنجاه ساله امكان ندارد كه دنبالش اين تقاضاهاى سى و پنج ميليونى نباشد. همه تقاضاها هم اين است كه چرا شما درست نمىكنيد. هى به من مىگويند. خوب، مگر من همه كارهام. من يك طلبه هستم. اينجا منتها من نصيحت مىكنم. اينها هم كه ملاحظه مىكنيد، از دولت و از قواى مردمى كه فعّال هستند، همه مشغولاند. شما نمىدانيد كه چه قدر خانه درست شده است. چه قدر