مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - اصالت از آنِ حق است
یکی از مظاهر خلقت جهان است وجودش پوچ و جامعهاش هیچ و باطل میباشد.
اما قرآن میگوید: ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْارْضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبینَ [١] ما این جهان به این عظمت را آفریدیم و بازیگر نبودیم؛ ما نمیخواستیم مانند کودکان که بازی میکنند و برای سرگرمی، میسازند و دوباره خراب میکنند، کاری کرده باشیم. بعد میفرماید: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ ...
این آیه گویی جواب سؤال مقدّری است که کسی سؤال کند اگر عالم اساسش بر لعب و بازی و پوچی نیست پس این همه باطلها که در جامعه بشر وجود دارد چیست؟ مگر در عالم، دروغ و خیانت وجود ندارد؟ مگر ظلم و تعدی و خونریزی و فساد نیست؟ این همه عقاید باطل و مسلکهای پوچ که در جامعه وجود دارد چیست؟
قرآن در پاسخ به این پرسش میگوید: اینها وجودهایی طفیلی هستند. وقتی حق پدیدار میگردد، به حکم ضرورت، در طفیل وجود حق اینها پدید میآیند ولی دوام ندارند و به زودی ناپدید میشوند.
«قذف» آن است که چیزی را بگیرند و با قوّت پرتاب کنند، مثلًا سنگی را بردارند و محکم بر انسانی یا شیشهای بکوبند. قرآن میگوید: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ. گویی چنین تعبیر میکند که ما از حق گلولهای میسازیم و محکم بر باطل میکوبیم و آن را خرد و خمیر میکنیم؛ وقتی میروی سراغش را بگیری میبینی اصلًا هیچ نبوده و از بین رفتنی بوده است (فَاذا هُوَ زاهِقٌ) نه اینکه اول زاهق نبود حالا چنین شد؛ خیر، بلکه چیزی بود که تا حق به جنگش نیامده بود به نظر مهم میآمد؛ همینکه حق به جنگش آمد، باطنش معلوم شد که اصلًا چیزی نبوده است بلکه مثل بادبادکی بوده که بادش کرده باشند و حالا خالی شده است.
٤. در سوره اسراء آیه ٨١ میفرماید:
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ کانَ زَهوقاً.
بگو حق آمد، باطل تباه شد، ولی خیال نکنید که باطل قبلًا عینیتی داشت و واقعیتی
[١]. انبیاء/ ١٦.