مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥ - ماجرای هجرت رسول اکرم
[حادثه] بود. بعد حضرت رسول صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر را به مدینه فرستادند و او در آنجا به مردم قرآن تعلیم داد. اینهایی که ابتدا آمده بودند، عده اندکی بودند؛ به وسیله این مبلّغ بزرگوار عده زیاد دیگری مسلمان شدند و تقریباً جوّ مدینه مساعد شد.
قریش هم روز به روز بر سختگیری خود میافزودند، و در نهایت امر تصمیم گرفتند که دیگر کار رسول اکرم را یکسره کنند. در «دارالنَّدوه» تشکیل جلسه دادند، که این آیه قرآن اشاره به آنهاست. «دارالندوه» در حکم مجلس سنای مکه بوده. مکه اساساً نه از خودش حکومتی به شکل پادشاهی یا جمهوری داشت و نه تابع یک مرکزی بود. یک نوع حکومت ملوکالطوایفی داشتند. قراری داشتند که از هر قبیلهای چند نفر با شرایطی و از جمله اینکه از چهل سال کمتر نداشته باشند بیایند در آنجا جمع بشوند و درباره مشکلاتی که پیش میآید با یکدیگر مشورت کنند و هر چه در آنجا تصمیم میگرفتند، مردم قریش عمل میکردند. «دارالندوه» یکی از اتاقهایی بود که در اطراف مسجدالحرام بود. الان آن محل خراب شده و داخل مسجدالحرام است.
در آنجا پیشنهادهایی کردند، گفتند بالاخره باید به یک شکلی آزادی را از محمد سلب کنیم، یا اساساً او را بکشیم یا حبسش کنیم و یا لااقل شرّش را از اینجا بکنیم و تبعیدش کنیم، هرجا میخواهد برود. در اینجاست که هم شیعه و هم سنی نوشتهاند پیرمردی در این مجلس ظاهر شد- با اینکه قرار نبود که غیر قریش کس دیگری را در آنجا راه بدهند و گفت من اهل نجد هستم. گفتند: اینجا جای تو نیست. گفت: نه، من راجع به همین موضوعی که قریش در اینجا بحث میکنند صحبت و فکر دارم. بالاخره اجازه گرفت و داخل شد. و در اخبار وارد شده که این پیرمرد انسان نبود و شیطان بود که به صورت یک پیرمرد مجسم شد. به هر حال در تاریخ، او به نام «شیخ نجدی» معروف شد که در آن مجلس شیخ نجدی هم اظهارنظر کرد و در آخر هم نظر شیخ نجدی تصویب شد. آن پیشنهاد که گفتند یک نفر را بفرستند پیغمبر را بکشد رد شد. همان شیخ نجدی گفت این عملی نیست. اگر شما یک نفر بفرستید، قطعاً بنیهاشم به انتقام خون محمد او را خواهند کشت و کیست که یقین داشته باشد که کشته میشود و حاضر شود این کار را انجام دهد.
گفتند او را حبس میکنیم. گفت حبس هم مصلحت نیست زیرا باز بنیهاشم به اعتبار اینکه به آنها برمیخورد که فردی از آنها محبوس باشد، اگرچه به تنهایی