مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦ - ماجرای هجرت رسول اکرم
زورشان به شما نمیرسد ولی ممکن است در موقع حج که مردم جمع میشوند، از نیروی مردم استمداد کنند و محمد را از حبس بیرون بکشند. پیشنهاد تبعید شد. گفت این از همه خطرناکتر است. او مردی خوشصورت و خوشبیان و گیراست. الان به تنهایی در این شهر افراد شما را به تدریج دارد جذب میکند. [یک وقت میبینید] رفت در میان قبایل عرب چندین هزار نفر را پیرو خودش کرد و با چندین هزار مسلّح آمد سراغ شما. در آخر پیشنهاد شد و مورد قبول واقع شد که او را بکشند ولی به این شکل که از هر یک از قبایل قریش یک نفر در کشتن شرکت کند و از بنیهاشم هم یک نفر باشد (چون از بنیهاشم ابولهب را در میان خودشان داشتند) و دستهجمعی او را بکشند و به این ترتیب خونش را لوث کنند، و اگر بنیهاشم ادعا کردند، میگوییم قبیله شما هم شرکت داشتند. حداکثر این است که به آنها دیه میدهیم، دیه ده انسان را هم خواستند میدهیم.
همان شبی که اینها تصمیم گرفتند این تصمیم محرمانه را اجرا کنند وحی الهی بر پیغمبر اکرم نازل شد (همان حرفی که به موسی گفته شد: انَّ الْمَلَأَ یأْتَمِرونَ بِک لِیقْتُلوک فَاخْرُج [١]): وَ اذْ یمْکرُ بِک الَّذینَ کفَروا لِیثْبِتوک اوْ یقْتُلوک اوْ یخْرِجوک وَ یمْکرونَ وَ یمْکرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرینَ. از مکه بیرون برو. خواستند شبانه بریزند. ابولهب که یکی از آنها بود مانع شد. گفت شب ریختن به خانه کسی صحیح نیست. در آنجا زن هست، بچه هست، یک وقت اینها میترسند یا کشته میشوند. باید صبر کنیم تا صبح شود. (باز همین مقدار وجدان و شرف داشت.) گفتند: بسیار خوب. آمدند دور خانه پیغمبر حلقه زدند و کشیک میدادند، منتظر که صبح بشود و در روشنایی بریزند خانه پیغمبر. این مطلب مورد اتفاق جمیع محدثین و مورخین است و در این جهت حتی یک نفر تشکیک نکرده است که پیغمبر اکرم، علی علیه السلام را خواست و فرمود: علی جان! تو امشب باید برای من فداکاری کنی. عرض کرد: یا رسولاللَّه! هرچه شما امر بفرمایید. فرمود: امشب، تو در بستر من میخوابی و همان بُرد و جامهای را که من موقع خواب به سر میکشم به سر میکشی. عرض کرد: بسیار خوب. قبلًا علی علیه السلام و هندبن ابیهاله آن نقطهای که رسول اکرم باید بروند در آنجا مخفی بشوند یعنی غار ثور را در نظر گرفتند، چون قرار بود در مدتی که حضرت در
[١]. قصص/ ٢٠.