مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - مخاطب قرآن
حرکتی به وجود آورد.
ممکن است ایرانی، عرب، عجم مخاطب واقع بشوند و بنابراین وجدان ملی آنها موجب حرکت آنان گردد؛ یعنی میتوان گفت: ای ایرانی! و یا ای مصری و ای عرب! تو باید چنین باشی؛ که در این خطابها روی غرور ملی تکیه شده است. و یا میتوان روی غرور نژادی دست گذاشت و گفت: ای گروه سیاهان! و یا ای گروه سرخپوستان! و نیز میتوان طبقهای را مخاطب قرار داد (چون طبقه، خود دارای وجدان است) و گفت: ای گروه مستمندان! و یا ای طبقه کارگر! ای طبقه کشاورز! که در اینجا در واقع آن اهرمی که روی آن تکیه شده و میتوان به وسیله آن حرکتی به وجود آورد همان وجدان طبقاتی است. در خطابی که به کارگر میشود و میگویند:
ای کارگر! تو چرا باید ثروتت کم باشد؟ انگیزه حرکت همان منافع اوست که با خود فکر میکند و میگوید: چرا باید حق مرا دیگری ببرد؟ و شما از همان حس استفاده کردهاید. بنابراین اگر مکتبی بگوید: ای انسان! روی چه چیز تکیه کرده است؟!
مسئله عمده همین است، و این است که گفتیم چگونگی جهانبینی، مخاطب هر مکتبی را تعیین میکند و این دو مسئله به یکدیگر ارتباط دارند.
اسلام درباره انسان اینگونه قضاوت نمیکند که وجدانش در ملیتش و یا در نژادش و یا در طبقهاش تکوین پیدا میکند؛ بلکه در جهانبینی اسلامی اصل «فطرت» مطرح است (کلُّ مَوْلودٍ یولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ) که ما در جای خود به تفصیل درباره این اصل سخن گفتهایم [١].
مطابق اصل فوق، پروردگار متعال در متن خلقت به انسان یک وجدان شریف و روح ملکوتی عطا فرموده است (وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی) [٢] و بنابراین در نهاد هر انسانی که متولد میشود، از هر پدر و مادری میخواهد باشد، این وجدان شریف وجود دارد؛ و وجدان ملی، وجدان نژادی و صنفی و طبقاتی، همه وجدانهای اکتسابی هستند؛ و همان وجدان شریف در دعوت اسلامی مخاطب قرار گرفته است؛ یعنی میگوید: ای انسان! به دلیل اینکه تو انسانی من تو را دعوت میکنم؛ نمیگوید:
ای محروم! به دلیل اینکه محرومی، و نمیگوید: ای سیاه به دلیل اینکه سیاهی؛ یعنی
[١]. [رجوع شود به کتاب فطرت اثر استاد شهید.][٢]. حجر/ ٢٩.