مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٦ - چند روایت
کوشش کن که از دست ندهی.
دستورهای زیادی داریم راجع به اینکه با دوستان واقعی خودتان، دوستانی که شایسته دوستی هستند چگونه رفتار کنید. همه برای این است که این دوستیها باقی بماند؛ از قبیل اینکه اگر از نظر مالی احتیاج داشتند به آنها کمک کنید، ایثار کنید. در وقت نیاز، حاجت، گرفتاری، بیماری مراقب آنها باشید. یا وقتی کسی از دوستان آنها فوت میکند و آنها مصاب هستند کسی به کمک و تسلیت آنها برود. دستورهای زیادی که در این زمینه داریم همه برای این است که اسلام میخواهد دوستیهایی که بر مبنای الهی هست حتماً باقی بماند. بریدن از مردم و بریدن از خوبان از نظر اسلام کار خوبی نیست.
در یک حدیت دیگر، حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «مَوَدَّةُ یوْمٍ مِیلَةٌ» یعنی یک روز دوستی فقط یک تمایل است «وَ مَوَدَّةُ شَهْرٍ قَرابَةٌ» یک ماه دوستی قوم و خویشی است «وَ مَوَدَّةُ سَنَةٍ رَحِمٌ ماسَّةٌ» و یک سال دوستی رحمی است که با یکدیگر تماس دارد، خویشاوندی نزدیک است، قطع آن در حکم قطع رحم است.
در باب صله رحم چقدر ما شنیدهایم: «مَنْ قَطَعَها قَطَعَهُ اللَّهُ» کسی که رحم را قطع کند خدا ببُرد خودش را.
حدیث عجیبی است که در داستان راستان نیز نقل کردهام و در کتب زیادی نقل شده است [١] و آن این است که روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در زمان خلافتشان از شهر کوفه خارج شدند. ایشان دأبشان این نبود که وقتی به جایی میروند به عنوان اینکه خلیفه و امیرالمؤمنین هستند با اسکورت بروند، ساده میرفتند و ساده هم میآمدند. نه افرادی پشت سرشان حرکت میکردند که از جاه و جلال شناخته شوند و نه لباس خاصی داشتند (لباسشان هم در حد سادهترین لباسها بود) و نه مرکبشان یک وضع خاصی داشت، به شکل یک آدم عادی میرفتند. در برگشتن با یک نفر «کتابی» برخورد کردند. (اینجا ببینید یک دقایقی هست که فقط زیر ذرهبین میشود پیدا کرد) و با یکدیگر مصاحب و همراه شدند. قهراً دو مصاحب راه یکدیگر را میپرسند. حضرت فرمودند: من میروم کوفه، تو کجا میروی؟ جای دیگری را گفت که یک مقدار از راه را با یکدیگر مشترک بودند و نزدیک کوفه او راهش جدا
[١]. اصول کافی، کتاب «الشعره»، باب حسن الصحابة و حق الصاحب فی السفر، حدیث ٥.