مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٤ - معاد جسمانی و روحانی
جسم، و به عبارت دیگر لذات عضوی. لذات عضوی خاصیتش این است که اولًا اختصاص دارد به یک عضو معین، و ثانیاً با یک محرک بیرونی ارتباط دارد، یعنی در وقتی است که یک تأثیر متقابلی است میان یک عامل بیرونی و عامل درونی.
مثلًا انسان اگر دستش را بگذارد روی حریر، خوشش میآید، احساس میکند که دستش خوشش میآید، دیگر آن وقت پایش خوشش نمیآید، چشم یا گوشش هم خوشش نمیآید. علاوه بر این تابع یک عامل بیرونی هم عجالتاً هست؛ یعنی دستش در اثر تماس با یک شیء دیگر خوشش میآید؛ این تماس که برطرف بشود، لذت هم بر طرف شده. لذتی که انسان از یک آواز میبرد از راه گوش است نه از راه چشم. باز لذت چشم اختصاص به چشم دارد؛ چنانکه دردهای جسمی هم همین طور است. اگر سوزنی به کف دست انسان فرو برود انسان درد را در همین جا احساس میکند، یعنی آن وقت دیگر دندانش درد نمیکند، میگوید دستم درد میکند، واقعاً احساس میکند دستش درد میکند. وقتی که انسان دندانش درد میکند باز درد را در آن احساس میکند و نمیگوید چشمم درد میکند. این است که لذتها و دردهای جسمی را انسان در یک عضو معین و در یک محل معین احساس میکند.
ولی لذتهای روحی و همچنین دردهای روحی، عضو معین ندارد. مثلًا انسان اگر احساس موفقیت کند؛ فرض کنید قهرمانی رفته مسابقه قهرمانی داده و فاتح شده؛ او احساس لذت و بهجت میکند. لذت و بهجت او جا ندارد [که] بگوییم او الآن کجای بدنش خوشش میآید؟ [آیا] یک جای معین و یک نقطه معینی از بدنش هست که آنجا الآن خوشش میآید؟ یا عکسش، وقتی که شکست میخورد که از شکست خودش رنج میبرد، آیا یک عضو معینی از او درد میکند؟ هیچ عضوی درد نمیکند. آدمی که شکست میخورد و رنج میبرد یا آدمی که خدای ناخواسته عزیزی از او از دست رفته و غصه عزیزش را میخورد، هیچ عضوی از او درد نمیکند اما رنج میبرد. نه مثل این است که در سلولی از سلولهای مغزش سوزنی فرو کنند؛ نه، در هیچ عضوی از اعضای بدنش یک جرحی که جرح طبی شناخته بشود وارد نشده، ولی انسان به تمام وجودش دارد رنج میبرد.
در این مسئله که آیا عذاب و عقاب آخرت، روحی است یا جسمی، آنهایی که معتقدند روحی محض است گفتهاند فقط از نوع همان امور روحی است؛ لذتش مثلًا