مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤١ - داستان ثَمُرة بن جُندَب
مرور داشت و حق داشت از درختش خبر بگیرد. ولی چون این درخت در خانه مردم بود، طبق قاعده باید هروقت میخواست داخل آن خانه بشود استیناس کند، کسب اجازه کند، «یا اللَّه» بگوید. ولی او یک آدم گردنکلفت قلدری بود و این کار را نمیکرد و سرزده داخل خانه مردم میشد (هرکس در داخل خانه خودش در یک وضعی است که نمیخواهد دیگران او را در آن وضع ببینند) و اسباب ناراحتی ایجاد میکرد. صاحب آن باغ چند بار به او تذکر داد ولی او گوش نکرد. آمد خدمت رسول اکرم و شکایت کرد: یا رسولَ اللَّه! فلان کس را شما نصیحت کنید، سرزده داخل خانه من میشود. حضرت او را خواستند و مطلب را به او فرمودند. گفت: خیر، من درختم آنجاست و حق دارم بروم. حضرت متوجه شدند که این آدم، آدم ناراحتی است.
فرمودند: پس یک کار دیگر بکن، بیا این درختت را به من بفروش، من درختی بهتر از این در جای دیگر به تو میدهم. گفت: نمیخواهم، درخت خودم را میخواهم.
فرمودند: دو درخت به تو میدهم. ولی باز نپذیرفت. سه درخت، چهار درخت و تا ده درخت [را حضرت به او پیشنهاد کردند،] باز قبول نکرد. فرمودند: من برای تو ضمانت درخت خرما در بهشت میکنم. گفت: درخت بهشت را هم نمیخواهم؛ درخت، همین درخت و اجازه هم نمیگیرم. نشان داد که یک آدم قلدری است.
(همان طور که قبلًا عرض کردم اسلام اول با نرمش وارد میشود ولی وقتی که فایده نبخشید خشونت اعمال میکند.) حضرت فوراً به صاحب باغ دستور دادند: به باغ میروی و درخت او را از ریشه میکنی و جلویش پرت میکنی! انَّهُ رَجُلٌ مُضارٌّ او مردی است مزاحم، لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ عَلی مُؤْمِنٍ [١] در دین اسلام ضرر و ضرار وجود ندارد [٢].
بعد قرآن میفرماید: فَانْ لَمْ تَجِدوا فیها احَداً فَلا تَدْخُلوها حَتّی یؤْذَنَ لَکمْ. حال اگر شما به خانه کسی رفتید و هیچ کس نبود تکلیف چیست؟ آیا میتوانید بگویید حال که کسی نیست تا به ما اجازه دهد پس قهراً زنی هم در آنجا نیست که اگر وارد شدیم بگوییم نامحرم وجود دارد و ما سرزده وارد شدیم، پس حق داریم وارد بشویم؟ نه، این که به خانه کسی بدون اجازه نباید رفت، تنها به خاطر وجود نامحرم نیست،
[١]. فروع کافی، ج ٥/ ص ٢٩٤، حدیث ٨.[٢]. قاعده «لا ضررَ و لا ضِرار» از اینجا به وجود آمده است.