مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧ - ماجرای هجرت رسول اکرم
غار هستند رابطه مخفیانهای در کار باشد و ایندو مرکب فراهم کنند و آذوقه برایشان بفرستند. شب، علی علیه السلام آمد خوابید و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیرون رفت.
در بین راه که حضرت میرفتند، به ابوبکر برخورد کردند. حضرت، ابوبکر را با خودشان بردند. در نزدیکی مکه غاری است به نام غار ثور؛ در غرب مکه و در یک راهی است که اگر کسی بخواهد به مدینه برود از آنجا نمیرود. مخصوصاً راه را منحرف کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با ابوبکر رفتند و در آن محل مخفی شدند. قریش هم منتظر که صبح دستهجمعی بریزند و اینقدر کارد و چاقو به حضرت بزنند- نه با شمشیر که بگویند یک نفر کشته- که حضرت کشته بشود و بعد هم اگر بگویند کی کشت، بگویند هرکسی یک وسیلهای داشت و ضربهای زد. اولِ صبح که شد اینها مراقب بودند که یک وقت پیغمبر اکرم از آنجا بیرون نرود. ناگاه کسی از جا بلند شد.
نگاه کردند دیدند علی است. «اینَ صاحِبُک» رفیقت کجاست؟ فرمود: مگر شما او را به من سپرده بودید که از من میخواهید؟ گفتند: پس چه شد؟ فرمود: شما تصمیم گرفته بودید که او را از شهرتان تبعید کنید، او هم خودش تبعید شد. خیلی ناراحت شدند. گفتند بریزیم همین را به جای او بکشیم؛ حالا خودش نیست جانشینش را بکشیم. یکی از آنها گفت: او را رها کنیم، جوان است و محمد فریبش داده است.
فرمود: به خدا قسم اگر عقل مرا در میان همه مردم دنیا تقسیم کنند، اگر همه دیوانه باشند عاقل میشوند. از همهتان عاقلتر و فهمیدهترم.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله را تعقیب کردند. دنبال اثر پای حضرت را گرفتند تا به آن غار رسیدند. دیدند اینجا اثری که کسی به تازگی درون غار رفته باشد نیست.
عنکبوتی هست و در اینجا تنیده است، و مرغی هست و لانه او. گفتند نه، اینجا نمیشود کسی آمده باشد. تا آنجا رسیدند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ابوبکر صدای آنها را میشنیدند و همینجا بود که ابوبکر خیلی مضطرب شده و قلبش به تپش افتاده بود و میترسید. این آیه قرآن است، یعنی روایت نیست که بگوییم فقط شیعهها قبول دارند و سنیها قبول ندارند. آیه این است: الّا تَنْصُروهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ اذْ اخْرَجَهُ الَّذینَ کفَروا ثانِی اثْنَینِ اذْ هُما فِی الْغارِ اذْ یقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ انَّ اللَّهَ مَعَنا یعنی اگر شما مردم قریش پیغمبر را یاری نکنید، خدا او را یاری کرد و یاری میکند همچنانکه در داستان غار، پیغمبر را یاری کرد، در شب هجرت در حالی که آندو در غار بودند. «هما» نشان میدهد که غیر از پیغمبر یک نفر دیگر هم بوده است که