مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٧ - معنای « بیعت »
اینجا تو طرف نیستی، خدا طرف است، نه اینکه فقط با یک انسان بیعت کردند، چون آن انسان برای خودش کاری را نمیخواسته و بعلاوه آن انسان انسانی است که در واقع آنچه که در او وجود ندارد همان منِ اوست. چون منِ او فانی شده و نیست پس در واقع این دست خداست که اینجا دراز شده. بزرگترین و عالیترین تعبیراتش این است که «یدُ اللَّهِ فَوْقَ ایدیهِمْ» دست خدا بالای دست آنهاست. مقصود چیست؟ آیا قرآن میخواهد بگوید که دست سومی (البته در مقام تشبیه) بالای این دو دست وجود دارد؟ یعنی شما که دستتان را میدهید به دست پیغمبر و بیعت میکنید دست خدا روی دست هر دوی شماست، هم روی دست مؤمنین و هم روی دست پیغمبر؟
یعنی برای خدا واقعاً یک دست تخیل شده است و به چنین چیزی تشبیه شده؟ نه، این نیست. اساساً از ادب قرآن بدور است که برای خدا از آن جهت که خداست یک دست جسمانی فرض شود، بلکه قضیه به گونه دیگری است. آنها که بیعت میکردند پیغمبر اکرم این طور بیعت میکردند که دستشان را بالا میگرفتند و آنها دستشان را پایین میگرفتند، همیشه دست آنها پایین بود و دست پیغمبر بالا؛ که در قضیه مأمون و حضرت رضا نقل کردهاند که وقتی مردم آمدند با حضرت رضا علیه السلام برای ولایت عهد بیعت کنند آنها به سبک مخصوص خودشان بیعت میکردند. حضرت فرمود: نه، من آنچنان از شما بیعت میگیرم که جدم پیغمبر بیعت کرد. آنگاه حضرت دستشان را به گونهای گرفتند که پشت دست به طرف خودشان بود و روی آن به طرف جمعیت، و دست حضرت بالا قرار میگرفت و دست آنها پایین.
پس در اینجا مقصود این است که دست شما پایین بوده و دست پیغمبر بالا؛ آن دست خدا بود که روی دست شما بود؛ یعنی دست پیغمبر دست خداست، نه دست خدا روی دست شما و دست پیغمبر بود. این نظیر آیات دیگری است که ما در قرآن داریم: «مَنْ یطِعِ الرَّسولَ فَقَدْ اطاعَ اللَّهَ» [١] هر که پیغمبر را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده. این درواقع مرحلهای از توحید را بیان میکند که خیلی خیلی والاست، یعنی مرحلهای از توحید پیغمبر را بیان میکند که در این مرحله اساساً باید گفت پیغمبر از خودش «نیست» است، اراده او در اراده خداست، او دیگر از خود ارادهای ندارد. او نیست که حرف میزند، اصلًا او از خودش سخن ندارد، این خداست که دارد با زبان
[١]. نساء/ ٨٠.