مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٦ - مثال دیگر
تهنشین میشود. صبح زود وقتی انسان میرود سر حوض، به حوض نگاه میکند میبیند آبْ صاف است مثل اشک چشم و تا آن ته حوض پیداست. آدم احساس نمیکند که در اینجا یک چیز دیگری وجود داشته باشد. ولی دو سه ساعتی از طلوع آفتاب میگذرد، آفتاب روی این آب میتابد، حرارتْ سبک را سنگینتر و سنگین را سبکتر میکند، یکمرتبه میبینید از آن ته حوض چه کثافتها بیرون میزند، یکدفعه میبینید چیزی از ته حوض جستن کرد و آمد بالا، یک قطعه سرگین. آدم باور نمیکرد که در ته این حوض به این صافی و پاکی یک چنین کثافتی وجود داشته باشد. میگوید: ای انسان! تو گاهی و در شرایطی روح خودت را نگاه میکنی، میگویی الحمدللَّه وقتی که من نگاه میکنم میبینم از اخلاق رذیله چیزی در من وجود ندارد؛ ولی اشتباه میکنی، بگذار یک آفتاب بتابد، بگذار یک ناراحتی به وجود بیاید، آنگاه خودت را امتحان کن، بعد ببین چه چیزها از آن ته روحت بالا میآید به صورت سخن، به صورت عمل، به صورت فحش، به صورت تهمت، به صورت غیبت و به صورتهای دیگر.
غرضم این جهت است: از نظر علم امروز این مطلب ثابت است که روح انسان، قسمتی از آن بر خودش مکشوف است و قسمت بیشترش از خود انسان هم مخفی است. در سوره طه این طور میخوانیم: فَانَّهُ یعْلَمُ السِّرَّ وَ اخْفی [١] خدا از راز آگاه است و از پنهانتر از راز آگاه است. از امام سؤال کردند: «از راز پنهانتر» چیست؟ مگر چیزی از راز پنهانتر هم هست؟ فرمود: بله، از راز پنهانتر آن است که یک چیزی در روح تو وجود دارد، خودت هم یادت نیست. راز آن است که خودت آگاهی، دیگران خبردار نیستند؛ پنهانتر از راز آن است که خودت هم آگاه نیستی ولی در تو وجود دارد.
در دعای کمیل جملهای است که همین حقیقت از آن کشف میشود.
امیرالمؤمنین به خدا عرض میکند که من بدیهایی دارم، ملائکه تو که رقیب [٢] من هستند آنها میدانند ولی «وَ کنْتَ انْتَ الرَّقیبَ عَلَی مِنْ وَرائِهِمْ وَ الشّاهِدَ لِما خَفِی عَنْهُمْ» چیزهایی من در درون دارم که ملائکه هم بیخبرند، فقط تو میدانی (خیلی عجیب
[١]. طه/ ٧.[٢]. [به معنی مراقب و شاهد.]