مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨ - ماجرای هجرت رسول اکرم
همان ابوبکر است. اذْ یقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ انَّ اللَّهَ مَعَنا. (کلمه «صاحب» اصلًا در لغت عرب یعنی همراه. حتی به حیوانی هم که همراه کسی باشد عرب صاحب میگوید.)
آنگاه که پیغمبر به همراه خود گفت: نترس، غصه نخور، خدا با ماست. فَانْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَ ایدَهُ بِجُنودٍ لَمْ تَرَوْها [١] خداوند وقار خودش را بر پیغمبر نازل کرد.
نمیگوید وقار را بر هر دو نفر نازل کرد. رحمت خودش را بر پیغمبر نازل کرد و پیغمبر را تأیید نمود. نمیگوید هر دو را تأیید کرد. از این قضیه بگذریم.
تا به این مرحله رسید، از همان جا برگشتند. گفتند ما نفهمیدیم این چطور شد؟
به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو رفت؟ مدتی گشتند. پیدا نکردند که نکردند. سه شبانهروز یا بیشتر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در همان غار بسر بردند. آن دلهای شب که میشد، هندبنابیهاله- که پسر خدیجه از شوهر دیگری و مرد بسیار بزرگواری است- محرمانه آذوقه میبرد و برمیگشت. قبلًا قرار گذاشته بودند مرکب تهیه کنند.
دوتا مرکب تهیه کردند و شبانه بردند کنار غار، آنها سوار شدند و راه مدینه را پیش گرفتند.
حالا قرآن میگوید ببینید خداوند پیغمبر را در چه سختیهایی به چه نحوی کمک و مدد کرد. آنها نقشه کشیدند و فکر کردند و سیاست به کار بردند ولی نمیدانستند که خدا اگر بخواهد، مکر او بالاتر است. وَ اذْ یمْکرُ بِک الَّذینَ کفَروا و آنگاه که کافران درباره تو مکر و حیله به کار میبرند برای اینکه یکی از سه کار را درباره تو انجام بدهند: لِیثْبِتوک ( «اثبات» معنایش حبس است، چون کسی را که حبس میکنند در یک جا ثابت و ساکن نگه میدارند. عرب وقتی میگوید «اثْبِتْ» یعنی حبس کن) برای اینکه تو را در یک جا ثابت نگه دارند یعنی زندانیات کنند. اوْ یقْتُلوک یا خونت را بریزند. اوْ یخْرِجوک یا تبعیدت کنند. وَ یمْکرونَ آنها مکر میکنند.
قریش به مکر و حیلههای خودشان خیلی اعتماد داشتند و مثلًا میگفتند چنان میکنیم که خونش لوث بشود، ولی نمیدانستند که بالای همه این تدبیرها و نقشهها تقدیر و اراده الهی است و اگر بندهای مشمول عنایت الهی بشود هیچ قدرتی نمیتواند او را از میان ببرد. «مکر» نقشهای است که هدفش روشن نیست. اگر انسان نقشهای بکشد که آن نقشه هدف معینی در نظر دارد اما مردم که میبینند خیال
[١]. توبه/ ٤٠.