مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٧ - تمثیل مولوی
آمد کند و هر چه کند پیدا نکرد؛ شمال و جنوب و مشرق و مغرب، چند روز کارش این بود، بعد شمال شرقی و جنوب غربی و همه جهات. مدتی این بیچاره زحمت کشید چیزی پیدا نکرد. دومرتبه رفت در مسجد و دعا و فریاد، تا بار دیگر خوابنما شد، همان شخص به خوابش آمد؛ به او گفت این چه ارائهای بود که به ما کردی؟! ما که هر چه گشتیم پیدا نکردیم! گفت چکار کردی؟ گفت من رفتم آنجا ایستادم تیر به کمان کردم، یک دفعه از این طرف پرتاب کردم، یک دفعه از آن طرف. گفت ما کی به تو گفتیم تیر را به قوّت بکش و پرتاب کن؟ ما گفتیم تیر را به کمان بگذار هر جا خودش افتاد. روز بعد رفت و تیر را به کمان کرد و هیچ نکشید، رهایش کرد، همان جا جلوی پایش افتاد، زیر پای خودش را کند و گنج را پیدا کرد.
شخصی بود در مشهد به نام آقای آقا شیخ مجتبی قزوینی، میگفت ما این داستان را در مثنوی خواندیم، به مرحوم میرزای کرمانشاهی (معروف است؛ مرد عارف و با حالی بوده در مشهد؛ منبر هم میرفته) رسیدم و گفتم: آقای میرزا، این ملا در این شعر چه میخواهد بگوید؟ این داستان هدفش چیست؟ فقط یک جمله در جواب من گفت: «وَ فی انْفُسِکمْ افَلا تُبْصِرون». میخواهد بگوید مطلب در خودت است، کجا این طرف و آن طرف میروی؟!
این خودش یک منطقی است در قرآن که «وَ فی انْفُسِکمْ». بزرگترین آیتهای الهی در جان و روح آدمی است، یا بگوییم بزرگترین آئینههای الهی خود انسان است و لهذا در اینجا کلمه «ایقان» به کار رفته. آنجا [١] فرمود: «وَ فِی الْارْضِ ایاتٌ لِلْموقِنین. وَ فی انْفُسِکمْ»؛ در اینجا هم میفرماید: «وَ فی خَلْقِکمْ وَ ما یبُثُّ مِنْ دابَّةٍ ایاتٌ لِقَوْمٍ یوقِنونَ» برای مردمی که به یقین میرسند؛ یعنی این یک چیزی است که انسان را به مرحله یقین میرساند. مقصود از «مرحله یقین» چیست؟ ایمان مطلق مثل ایمان از پشت پردههاست؛ ایمان داریم که در پشت پردهها چیزی هست؛ ولی یقین آن مرحلهای است که یا شهود است یا مثل شهود، یعنی دیگر پردهها برداشته شده است (لَوْ کشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یقیناً) [٢]. انسان یک موجود ملکوتی است؛ اگر انسان خودش را آنچنان که هست بشناسد، به عالم ملکوت آشنا شده و عالم ملکوت را شناخته
[١]. ذاریات/ ٢٠ و ٢١.[٢]. شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید (چاپ مصر)، ج ١٠/ ص ١٤٢.