مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - نظریه قرآن
جنگی میان حق و باطل در طول تاریخ قائل است، بنابراین برای باطل، کیان و شخصیت قائل است؛ یعنی قرآن نور و ظلمت را در مقابل یکدیگر قرار میدهد و داستان خلقت آدم را که نقل میکند- چنانکه گذشت- پس از سؤال فرشتگان که گمان میکردند آدم شر محض است، خداوند نفرمود آنچه شما خیال میکنید بکلی اشتباه است، بلکه گفت: من چیزهایی را میبینم که شما نمیبینید؛ یعنی آنچه که شما میبینید درست است و من هم میبینم ولی من چیزهایی را ضمناً میبینم که شما آنها را نمیبینید و شما تنها یک طرف صفحه را خواندهاید و طرف دیگر را نخواندهاید.
پس مسلّم نظر قرآن به این شکل نیست.
آیا به نظر قرآن بشر شر محض است؟ یعنی همان نظر ناامیدکننده و مأیوسانه امثال نیچه و شوپنهاور که میگویند بشر موجودی است غیرقابل اصلاح که نباید اصولًا کاری به کارش داشت؟ این هم مسلّم نیست، زیرا مأموریت پیامبران به طور کلی، اصلاح جامعه انسانی بوده و اگر آنها آنچنان بدبین به طبیعت بشری بودند تز اصلاحی نمیآوردند. بعلاوه این نظریه با اصل توحید که اساسیترین اصول قرآن است جور نمیآید؛ یعنی لازمه جهانبینی الهی توحیدی غیر از این است و امکان ندارد یک جهانبینی، جهانبینی توحیدی و الهی باشد و در عین حال هستی را باطل و پوچ و شر بداند.
قرآن مجید- چنانکه محسوس و مشهود نیز اینچنین است- نظام خلقت را نظام خیر میداند، یعنی با تصدیق به اینکه در عالم، هم خیر وجود دارد و هم شر، به تقدم خیر بر شر و تقدم حق بر باطل قائل است و جهانبینی اسلامی جز این اجازه نمیدهد. پس قرآن چه میگوید؟ نظر قرآن در این زمینه چیست؟
نظر قرآن مجید درست عکس مارکسیسم است. قرآن میگوید همیشه در طول تاریخ حق و باطل وجود داشته و این نزاع، ناشی از طبیعت بشر است؛ چون بشر موجودی است دو طبیعتی و دو سرشتی، موجودی است که- به تعبیری که در اخبار و روایات ما آمده است- خدای متعال در آن شهوت و عقل را ترکیب کرده است.
ولی در عین حال از نظر قرآن در این نزاع در طول تاریخ، غلبه با خیر است، عدل و نور بقا دارند و ظلمت و شر موقتاند. قرآن مجید معیار را همچون مارکس مالکیت قرار نمیدهد بلکه برای ایمان و مایههای روحی و فطری اصالت قائل است؛ یعنی قرآن نمیگوید که دین و مذهب و اخلاق همیشه ملعبه ثروت بودهاند، و به شدت این